یادداشت | محسن قنبریان
جنگها و بحرانهای اخیر، فراتر از ابعاد نظامی، آیینهای برای بازخوانی هویت اجتماعی ایران بودند. تهاجم دشمن نشان داد که جامعه ایرانی در مواجهه با تهدید خارجی، حول یک «نه» مشترک متحد میشود. اما این وحدتِ سلبی، تنها کفِ پیوند اجتماعی است؛ برای رسیدن به سقفِ اقتدار، باید این همبستگی را از میدان جنگ به پروژههای داخلی و ساختارهای حکمرانی تسری داد.
کیفیتِ مقاومت یک جامعه، مستقیماً به الگوی رابطه مردم و دولت بستگی دارد. در مدل «دولت-مارکت»، مردم تنها مصرفکنندگانی هستند که نفع شخصی خود را میجویند و در «دولت مستبد»، تماشاگرانی منفعلاند که سرنوشت حکومت را از آنِ خود نمیدانند. در هر دو الگو، با اصابت اولین ضربات سنگین به پیکره قدرت، شیرازه نظام اجتماعی و سیاسی به سرعت از هم میگسلد.
در مقابل، «نظام امت-امامت» بر پایه پیوند «ولایی» بنا شده است؛ پیوندی که در آن حاکم نه یک رییس جدا بافته، بلکه «ولیّ» و از جنس مردم است. در این الگو، مشروعیت لزوماً با رضایت و حضور فعال مردم گره میخورد. طبق عهدنامه مالک اشتر، عموم مردم نه فقط «عدد و نفرات»، بلکه «عُدّه» و ذخیره راهبردی نظاماند که ستون دین و سپر در برابر دشمن محسوب میشوند.
اوج این نظام در پیوند «تولی» تجلی مییابد؛ جایی که مردم نه فقط بر سرِ «نخواستنِ دشمن»، بلکه بر سرِ «خواستنِ آرمانها» متحد میشوند. دفاع مقدس نمونهای از این سقفِ پیوند بود. در چنین فضایی، مقاومت «سلولی» و «هوشمند» شکل میگیرد؛ یعنی آحاد مردم به فراخور استعداد خود، رخنههای پیرامونشان را پر میکنند و بدون نیاز به دستورالعملهای بوروکراتیک، وظایف حاکمیتی را در محلات و شهرها بر عهده میگیرند.
این پیوند انداموار، «ساخت حقیقی» جامعه را میسازد که به مثابه روح در بدن است. اگر این روح قوی باشد، ساخت حقوقی (نهادها و سازمانها) «روئینتن» میشود. راز ماندگاری نظام در برابر ترورهای گسترده دهه ۶۰ و حوادث تلخ سالهای اخیر در همین نکته نهفته است؛ روحی که به پیکره توانِ ترمیم جراحات را میبخشد و اجازه نمیدهد با حذفِ ارکان، مسیر کلی جامعه منحرف شود.
تجربه تاریخی، از جنگ احد تا رحلت امام خمینی (ره) و شهادت رهبران مقاومت، گویای این واقعیت است که ایمان به ارکان اصیل آرمانی، مانع از آشوب در لحظات بحرانی میشود. در نظام امت-امامت، مردم خود نگهبانِ مسیرند و حتی در سختترین شرایط، طبق ضوابط دینی و پیوندهای اجتماعی، مسیر تعیین رهبری جدید را هموار کرده و اجازه فروپاشی ساختارها را نمیدهند.
امروز، نقطه اوج مقاومت مردمپایه در همین پیوندهای طولی و عرضی نهفته است. روئینتنی ایران اسلامی محصولِ حذفِ دوگانه «حاکم-مردم» و تبدیل آن به یک حقیقت واحد است. تثبیت این الگو، تنها راه صیانت از ایران در برابر طوفانهای آینده است؛ الگویی که در آن قدرت از صندوقچههای سربسته دولتی به متنِ هوشمند و بیدارِ جامعه منتقل شده است.
اگر این واکاوی دقیق از ریشههای پایداری جامعه و تفاوت مبنایی مدلهای حکمرانی برای شما تأملبرانگیز است، دعوت میکنیم برای تعمق در جزئیات این نظریه و مطالعه متن کامل یادداشتِ حجتالاسلام قنبریان، از طریق این پیوند با ما همراه شوید.