یادداشت | احمد کوثری
امروز تهران، تنها پایتخت یک کشور نبود؛ بلکه قلب تپندهی یک تاریخ بود که در سوگ «امامِ شهید» خویش میتپید. خیابانها، تجلیگاه اقیانوس بیکرانی از میلیونها انسانِ عاشقی بود که با چشمانی اشکبار و دلهایی داغدار، به بدرقه مردی آمده بودند که تجسم عینی آرمانهایشان بود.
او امامی بود که عشق به «ایران» با تار و پود وجودش آمیخته بود، اما این مهرِ عمیق به وطن، هرگز وسعت دلدادگیاش به «#اسلام_ناب» را محدود نکرد. او توانست با هنرمندیِ یک حکیم الهی، آیات قرآن را از کنجِ حجرهها و طاقچهها به صحنه عملِ جامعه بیاورد و مظهر تام و تمام آیهی شریفه «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» باشد. در برابر مردم و مستضعفان، کوهی از رأفت، مهربانی و تواضع بود و در برابر طوفانِ کینهتوزیِ استکبار جهانی، صخرهای نفوذناپذیر از ایستادگی و صلابت.
این امام شهید، نام #ایران و #مکتب_اسلام را در جهان سرافراز کرد و خود در میدان عمل، تندیسِ زندهی «#وحدت_اسلامی» شد. او تنها یک رهبر سیاسی نبود، بلکه معمار بیداریِ یک امت بود که با مجاهدتهای خاموش و روشنِ خود، پایههای «تمدنسازی» را بنا نهاد و قطارِ امت اسلامی را بر ریلِ حرکت به سوی «#تمدن_نوین_اسلامی» به پیش راند.
او جان عزیزِ خویش را سپر بلای کشور و ملتش کرد، اما آرمانش فراتر از مرزهای جغرافیایی بود. او تنها برای امنیت یک کشور نایستاد، بلکه جان و آبرویش را برای بیداری یک امت، و آزادی قدس شریف و فلسطین مظلوم هزینه کرد. خون پاکِ او و خانوادهی مظلومش — که در امتداد عاشورای اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) بر زمین ریخت — فدیهای شد تا درخت تنومند مقاومت جان دوباره بگیرد. او خود را، با تمام وجود، فدای اسلام، فدای ایران، فدای امت اسلامی و فدای رهایی مظلومانِ عالَم کرد.
اما در این وداعِ باشکوه، تاریخ یکی از بزرگترین شگفتیهای خود را به رخ کشید؛ چه کسی باور میکرد؟ چه کسی باور میکرد آن فرمانده دلاوری که روزگاری در خطوط مقدم، سینه به سینه بعثیهای مزدورِ صدام — همان دستنشاندگانی که از کاخهای بغداد گوش به فرمان اربابان آمریکاییشان بودند — میجنگید، روزی چنان در قلب و جانِ همان جغرافیا نفوذ کند که به احترامِ خون و نامش، ده استان عراق و حتی پایتخت آن، بغداد، سراسر تعطیل و غرق در ماتم شود؟
چه کسی میدانست در همان روزهایی که او آتشِ خشمِ خود را بر سر ماشین جنگی حزب بعث میریخت، در سینه، دغدغهمندِ رهایی و آزادی مردم مظلوم عراق بود؟ او برای آزادی آنها نیز میجنگید، و امروز، پاسخ آن نگاهِ برادرانه و امتگرایانه، بیتابی و اشکِ میلیونها عراقیِ مشتاقی است که برای حضور در مراسم بدرقهاش در وطن خود، سر از پا نمیشناسند.
چه کسی فکر میکرد چنین شکوهِ خیرهکنندهای در بدرقه پیکر مطهر یک رهبر شکل بگیرد؟ اینکه نمایندگان و مردمانِ بیش از یکصد کشورِ جهان برای وداع با او راهی تهران شوند و سران کشورها و قدرتها، برای ادای احترام به قامتِ به خون خفتهاش در صف بایستند.
آری، این سنت لایتغیر الهی و این معادلهی زیبای خداست؛ این جوابِ صادقانه به استقامت در راه خداست. این شکوه و جلال، پاداشِ سر فرود نیاوردن در برابر قدرتهای پوشالیِ استکباری، جوابِ تعظیمِ خاضعانه در برابر ملت شریف جمهوری اسلامی، و ثمره مجاهدتِ بیوقفه برای اعتلای یک «امت اسلامی» است.
شهید بزرگ امت، آقای شهید ایران، امام سیدعلی حسینی خامنه ای؛ راهت پر رهرو و آرمانهایت در کالبد امت، جاودانه باد؛ به امید دیدار
«طوبى له وحسن مآب»