تفاهمنامه اخیر میان رئیسجمهوران ایران و آمریکا را نمیتوان صرفاً یک اقدام تاکتیکی یا یک رخداد معمول دیپلماتیک دانست. این تفاهمنامه در نقطهای حساس از تاریخ جمهوری اسلامی شکل گرفته است؛ نقطهای که در آن، از یکسو آمریکا پس از ناکامیهای میدانی و منطقهای به مسیر مذاکره بازگشته، و از سوی دیگر بخشی از مسئولان کشور کوشیدهاند مذاکره را بهعنوان راهی برای رفع تحریمها، آزادسازی داراییها و کاهش فشارها معرفی کنند.
اما آیا مذاکره فعلی با آمریکا، در امتداد منطق کلان انقلاب اسلامی، تجربه تاریخی جمهوری اسلامی، هشدارهای مکرر امام شهید انقلاب و پیام اخیر امام فعلی انقلاب قابل دفاع است؟
تفاهمنامه اخیر، اگرچه با اجازه مشروط امام سوم انقلاب امکان اجرایی یافته، اما از نظر تحلیلی و راهبردی با منظومه هشدارهای پیشین درباره مذاکره با آمریکا ناسازگار است. لذا باید آن را تصمیمی مشروط، مسئولیتگذار و ناظر به تعهدی دانست که رئیسجمهور و شورای عالی امنیت ملی در سایه جمهوریت نظام اسلامی ایران پذیرفتهاند که چند مطلب عرض می شود.
۱_مسئله مذاکره با آمریکا، مسئلهای صرفاً دیپلماتیک نیست
خطای نخست آن است که مذاکره با آمریکا را همانند مذاکره با هر دولت دیگری تصویر کنیم؛ گویی موضوع فقط گفتوگو میان دو دولت برای حل چند اختلاف فنی است. اما در منطق انقلاب اسلامی، آمریکا صرفاً یک «دولت رقیب» نیست؛ بلکه نماد یک نظم سلطهگر است که از آغاز انقلاب تاکنون، در برابر استقلال سیاسی ملت ایران ایستاده است.
تجربه جمهوری اسلامی نشان داده است که آمریکا معمولاً مذاکره را نه برای پذیرش حقوق ایران، بلکه برای مهار قدرت ایران میخواهد.
از همین روست که هشدارهای امام شهید انقلاب درباره مذاکره با آمریکا، صرفاً ناظر به یک مقطع خاص نبود. ایشان بارها تأکید کرده بودند که مذاکره با آمریکا نه سودی برای کشور دارد، نه خسارتی را کاهش میدهد، و نه موجب حل واقعی مشکلات میشود.
این منطق نشان میدهد که مخالفت با مذاکره، یک موضع احساسی یا تبلیغاتی نیست؛ بلکه بر مبنای تجربه، تحلیل دشمن، و فهم ماهیت قدرت آمریکا استوار است.
۲_تجربه تاریخی: آمریکا در مذاکره امتیاز نمیدهد، امتیاز میگیرد
مدافعان مذاکره میگویند باید از فرصت دیپلماسی استفاده کرد. اما کدام تجربه تاریخی نشان داده که آمریکا در برابر ایران، بدون فشار و بدون نقض عهد، به تعهدات خود پایبند مانده است؟
۳_بدعهدی آمریکا یک حادثه نیست؛ بخشی از ذات رفتار سلطهگر است
برخی میگویند مشکل از دولتهای خاص آمریکا بوده، نه از اصل آمریکا. اما این تحلیل را سادهانگارانه است. بدعهدی آمریکا یک خطای موردی نیست؛ بلکه بخشی از منطق قدرت آمریکاست.
۴_قرآن و منطق بیاعتمادی به دشمن
مخالفت با اعتماد به آمریکا فقط یک محاسبه سیاسی نیست؛ در منظومه فکری نیروهای انقلابی، ریشه دینی نیز دارد. خداوند متعال در قرآن نسبت به اعتماد به دشمنان و جلب رضایت آنان هشدار میدهد.
از جمله آیه :
وَلَنْ تَرْضَىٰ عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ
یعنی یهود و نصاری هرگز از تو راضی نمیشوند، مگر آنکه از آیین آنان پیروی کنی.
۵_ولایت فقیه و مسئله تبعیت مسئولان از رهبری
در نظام ولایت فقیه، مسئولان صرفاً مدیران اداری نیستند که بر اساس تشخیص مستقل خود، مسیرهای کلان کشور را تغییر دهند. آنان در چارچوب سیاستهای کلان، جهتگیریهای رهبری و مصالح عالی نظام عمل میکنند.
اگر امام فعلی در پیام خود تصریح میکند: «بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم»، این جمله اهمیت فراوان دارد. معنای آن این است که تشخیص اولیه و راهبردی ولی فقیه با مسیر انتخابشده توسط مسئولان یکی نبوده است.
اکنون پرسش بنیادین این است:
در نظام ولایت فقیه، آیا مسئولان باید مسیر خود را آنقدر پیش ببرند که امام جامعه ناچار به صدور اجازه مشروط شود؟ یا باید پیشاپیش، جهتگیری تحلیلی و راهبردی رهبری را مبنای تصمیم خود قرار دهند؟
گاهی رهبری برای حفظ انسجام کشور، جلوگیری از دوگانگی در حاکمیت، و به دلیل تعهد رسمی مسئولان، اجازه اجرای تصمیمی را میدهد؛ اما این اجازه به معنای آن نیست که آن تصمیم، همان تصمیم مطلوب و اصیل امام امت بوده است.
۶_شروط هفتگانه، معیار داوری است
در تفاهمنامه اسلامآباد، بر اساس آنچه منتشر شده، هفت شرط مطرح شده است:
خاتمه عملیات نظامی؛
رفع محاصره دریایی ایران؛
تثبیت حاکمیت بر تنگه هرمز؛
تأمین خسارت و بازسازی؛
لغو جامع تمامی تحریمها؛
خاتمه موضوعات هستهای؛
در دسترس قرار گرفتن داراییهای مسدود.
اما مسئله این است که تجربه نشان میدهد آمریکا معمولاً شروط ایران را به وعدههای مبهم تبدیل میکند، اما مطالبات خود را به تعهدات فوری، عینی و قابل راستیآزمایی برای ایران بدل میسازد.
۷_مذاکره، دشمن را از میدان جنگ به میدان فریب منتقل میکند
اگر آمریکا در میدان به بنبست رسیده، طبیعی است که بخواهد جنگ را از میدان سخت به میدان نرم منتقل کند.
پس آمریکا میخواهد آنچه در میدان نتوانسته به دست آورد، در میز مذاکره به دست آورد.
۸_مذاکره با آمریکا موجب شرطی شدن اقتصاد و جامعه میشود
یکی از خسارتهای جدی مذاکره با آمریکا، حتی پیش از رسیدن به توافق، شرطی شدن اقتصاد و افکار عمومی است. وقتی مسئولان کشور حل مشکلات را به مذاکره گره میزنند، بازار، ارز، سرمایهگذاری، تولید و روان جامعه منتظر نتیجه مذاکرات میماند.
۹_مذاکره فعلی خطر شکاف در جبهه مقاومت را دارد
در پیام رهبر فعلی، تعبیر «پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت» مهم است. این یعنی موضوع تفاهمنامه فقط محدود به ایران نیست؛ بلکه نسبت آن با جبهه مقاومت نیز اهمیت دارد.
آمریکا و اسرائیل همواره کوشیدهاند قدرت منطقهای ایران را محدود کنند. اگر مذاکره فعلی بهگونهای پیش برود که حمایت ایران از جبهه مقاومت محدود شود، یا گروههای همپیمان ایران احساس کنند بخشی از یک معامله بزرگ شدهاند، خسارت آن فقط سیاسی نیست؛ بلکه راهبردی و تمدنی است.
آمریکا میخواهد ایران را از عمق راهبردی خود جدا کند. اگر چنین شود، حتی اگر بخشی از پولها آزاد شود یا چند تحریم تعلیق گردد، در برابر آن سرمایه راهبردی بسیار بزرگتری از دست خواهد رفت.
۱۰_مسئله اصلی اعتماد نیست؛ حتی مذاکره بدون اعتماد هم خطرناک است
برخی مدافعان مذاکره میگویند: ما به آمریکا اعتماد نداریم، اما مذاکره میکنیم. اما مسئله فقط اعتماد ذهنی نیست. حتی اگر مسئولان بگویند اعتماد ندارند، خودِ ورود به فرایند مذاکره میتواند آثار عینی داشته باشد:
دشمن را از انزوا خارج کند؛
فشار افکار عمومی را از آمریکا بردارد؛
مطالبههای جدید ایجاد کند؛
مسیر نفوذ کارشناسی، رسانهای و امنیتی باز کند؛
فضای کشور را دوقطبی کند؛
و...
پس خطر مذاکره فقط اعتماد کردن نیست؛ خطر آن است که مذاکره به تدریج واقعیت سیاسی جدیدی بسازد که ایران را در چارچوب طراحیشده دشمن قرار دهد.
۱۱_تیم مذاکرهکننده باید پاسخگو باشد
بر اساس متن پیام امام انقلاب، رئیسجمهور و شورای عالی امنیت ملی تعهد دادهاند و مسئولیت پذیرفتهاند. بنابراین، آنان نباید منتقدان را متهم به تندروی یا مخالفت با منافع ملی کنند، بلکه باید توضیح دهند:
بر چه اساسی کشور را وارد این مسیر کردهاند؟
چه تضمینی وجود دارد که آمریکا از تفاهمنامه خارج نشود؟
اگر دولت بعدی آمریکا تعهدات را نقض کند، ایران چه میکند؟
آیا لغو تحریمها واقعی است یا صرفاً تعلیق موقت؟
آیا ایران باید در برابر وعدههای اقتصادی، محدودیتهای امنیتی بپذیرد؟
آیا موضوع موشکی و منطقهای وارد مذاکرات خواهد شد؟
آیا خسارتهای جنگی واقعاً پرداخت خواهد شد؟
آیا شروط هفتگانه همزمان اجرا میشود یا مرحلهبندی به ضرر ایران خواهد بود؟
و...
سخن آخر: مذاکره فعلی آزمون مسئولان است، نه تغییر خط انقلاب
بر اساس مجموع شواهد، تفاهمنامه اخیر را نباید نشانه تغییر ماهیت آمریکا، پایان دشمنی، یا عبور جمهوری اسلامی از منطق مقاومت دانست. آمریکا همان آمریکاست؛ بدعهد، زیادهخواه، سلطهگر و غیرقابل اعتماد. تجربههای تاریخی نیز این حقیقت را تأیید کردهاند. هشدارهای امام شهید انقلاب درباره مذاکره با آمریکا همچنان موضوعیت دارد، زیرا دلایل آن هشدارها هنوز از میان نرفته است.
پیام امام سید مجتبی نیز تأیید مطلق این مسیر نیست. ایشان تصریح کردهاند که نظر دیگری داشتهاند، اما بر اساس تعهد مسئولان و پذیرش مسئولیت آنان، اجازه مشروط صادر کردهاند. پس این تفاهمنامه آزمون سنگین مسئولانی است که مدعیاند میتوانند بدون عقبنشینی از اصول، شروط هفتگانه را محقق کنند.
در نظام ولایت فقیه، مسئولان باید تابع جهتگیری کلان رهبری باشند، نه آنکه با محاسبات ناقص خود، رهبر را در برابر تصمیم انجامشده قرار دهند و سپس از اجازه مشروط ایشان برای توجیه مسیر خود استفاده کنند. مذاکره با دشمنی که قرآن، تجربه و رهبری نسبت به آن هشدار دادهاند، اگر بدون تضمین قاطع باشد، نه عقلانیت است، نه شجاعت، نه تدبیر؛ بلکه باز کردن راه نفوذ دشمن از دری است که پیشتر بارها از آن ضربه خوردهایم.
پس موضع صحیح آن است که تفاهمنامه فعلی با حداکثر بدبینی، سختگیری و مطالبهگری دنبال شود؛ تیم مذاکرهکننده مسئول همه پیامدهای آن شناخته شود؛ و هیچکس اجازه نداشته باشد اجازه مشروط رهبری را به رضایت مطلق یا تغییر خط انقلاب تفسیر کند.
معیار نهایی روشن است:
یا شروط هفتگانه بهطور کامل محقق میشود، یا این تفاهمنامه سند دیگری بر خطای اعتماد به آمریکا خواهد بود.