پس از سالها مجاهدت، سرانجام تقدیرِ این مسافرِ آسمانی در آغوشِ پرمهرِ خراسان و در جوارِ شمسالشموس رقم خورد.
چه شکوهمندانه و چه اندوهبار، چشمِ تاریخ به تماشای این بدرقهی بینظیر گشوده شد؛ روزی که امتی داغدار و بیقرار، سراسیمه و مویهکنان به پیشوازِ پیکرِ امامی شتافتند که خونِ سرخش، امتدادِ خطِ عاشورا بود. خونی که بسان خونِ مطهرِ جد مظلومش حضرت اباعبدالله الحسین (علیهالسلام)، خواب از چشمان غفلتزدهی جهان ربود و بیداریِ یک امتِ بزرگ را در جغرافیای مقاومت رقم زد.
آقای معمارِ تمدن نوین اسلامی ما!
شصت سال بود که داغ فراق عتبات عالیات و حریم علوی و حسینی بر اعماق دلت مانده بود. شصت سال حسرتِ یک زیارتِ دلسیر، شصت سال بیقراری در شبهای مناجات. اما چه وصالِ عاشقانه و غریبی رقم خورد! جانِ بیتابت که به آسمان پر کشید، پیکر مطهرت مسافر همان حرمی شد که عمری در حسرت بوییدنِ عطر ضریحش بودی. تو که همیشه آرزومندِ «اربعینِ تمدنساز» بودی و حسرت حضور در آن مشایه و خیلِ بیکرانِ عاشقان را در سینه داشتی، پیکر غرق به خونت، پیشاپیشِ زائران، مسیر نجف تا کربلا را پیمود تا عَلَمِ این پیادهرویِ عظیم، اینبار بر دوشِ علمدارِ شهیدِ امت برافراشته شود.
چه عظمتی داشت آن تشییعِ تاریخی در سرزمین الرافدین؛ جایی که تمام مردم غیور عراق، دوشادوش مسئولان و مجاهدانشان، پیکر تو را چون نگینی در میان گرفتند و بر سر و سینه زدند. تو چه با ادب و چه با شکوه به دیدار ارباب بیکفن رفتی! در حالی که طفل شیرخوارِ شهیدت را بر سینه داشتی، درنگِ روضههای مجسم شدی؛ با عمامهای که از تابوتت افتاده بود، با پارچهای که بر پیکرِ پارهپارهات کشیده بودند… با لبی تشنه و جانی سوخته به محضر ارباب رسیدی تا روضهی عاشورا، این بار در کالبد قائدِ امت تجسم یابد و آسمانِ کربلا را دوباره به گریه وا دارد.
چه روزهای سنگین و عجیبی بر این جغرافیا گذشت… سه روز طوفانی، مملو از حماسه و پر از اشک در تهرانِ بیقرار، یک روزِ بینظیر و تاریخساز در خاستگاهِ علمی و معنویات، شهرِ قیام و اقامه، قم؛ و آنگاه یک روز رویایی در نجف و کربلا و پایانِ این سفرِ آسمانی در آغوشِ قطعهای از بهشت.
امروز مشهد الرضا (علیهالسلام)، قیامتِ کبرا بود. دریای خروشان و میلیونیِ انسانهایی که از سراسر ایران و جهان اسلام آمده بودند تا تو را با چشمانی خونبار به دستهای مهربانِ مولایت، شمسالشموس، بسپارند. پیکر خستهات، پس از یک عمر مجاهدتِ دائم و فریادهای بیدارگر، و پس از آن طوافِ عاشقانه در عراق و ایران، سرانجام در حریمِ امنِ ثامنالحجج (علیهالسلام) آرام گرفت.
بخواب ای مردِ روزهای سخت و طوفانی، بخواب ای علمدارِ بیداریِ امت، که بذرِ تمدنی که با حکمت کاشتی، اکنون با خونِ جوشان تو جوانه زده است. این پایانِ تو نیست؛ آغازِ روییدنِ هزاران سروِ سهی در مسیرِ حقی است که روشن کردی.
به امید دیدار، آقای ایران… آقای امت اسلامی.