در تحلیل انگارهها، راهبردها و روشها، گاه باید به یک دستهبندی مشخصی برسیم که بتوانیم در انبوهی از طیفهای متنوع، رؤس و قللی پیدا کنیم که تمایز معناداری با هم داشته باشند.
برای این کار میتوان از جدول چهارخانه بهره برد که تحت چهار گزاره، به چهار متغیر یا سرموضوع اصلی، منتهی میشود. این ماتریس تحلیلی باید از دو سر متضاد در دو سوی یک محور آغاز شود و هر قسمت نیز به دو بخش عمده تقسیم گردد.
اگر «عقلانیت» و «هیجان» را این دو سوی محور بدانیم، هرکدام از از این دو نیز به دو بخش «حماسی» و «مصلحتی» تقسیم میشود:

البته باید در نظر داشت که اینجا به دلیل رعایت برخی نکات اجتماعی، از واژه هیجان استفاده شده است. در اصل آنچه در برابر عقلانیت قرار دارد، سفاهت است. همچنین تقسیم هیجان به مصلحت و حماسه اگرچه غلط نیست، اما دقیق هم نیست و به دلیل همترازی با عِدل خود، این چنین نام گرفته است. هیجان مصلحتی همان سفاهتِ متظاهر است و هیجان حماسی، همان جنون و دیوانگی!
این عناصر را در جدول چهارتایی این طور باید چید:

در توضیح این ماتریس باید گفت، آنچه در صحنه سیاسی کشور میبینیم (نه لزوماً جغرافیای ایران)، کنشگری بسیار متنوع فعالان سیاسی است، از سلطنتطلبان و مجاهدینیها گرفته تا آنانکه به اصطلاح، سوپر انقلابی و یا خوارج نامیده میشوند.

همانگونه که در سمت چپ نمودار دیده میشود، طیف مربوط به جریانات هیجانی یا همان سفاهت سیاسی هرچه به بالا نزدیک میشود ظاهری معقول و مصلحانه به خود میگیرد و هر چه به پایین تمایل مییابد از عقلانیت، بیشتر فاصله میگیرد و به تعبیری به جنون و نیز دیاثت سیاسی، ملقب میشود!
در سمت راست نمودار نیز طیف مربوط به جریانات عقلایی یا همان عقلانیت سیاسی هرچه به بالا نزدیک میشود مصلحتاندیشتر و محافظهکارتر میشود و هر چه به پایین میل میکند انقلابیتر و حماسهگرا است.
شرح چهار سرگروه:
الف. هیجان | مصلحت:
برخی جریانات داخلی و به ندرت خارجنشین هستند که آنان را باید طیف رادیکال یا بنیادگرا (به تعبیر مذموم) دانست. افرادی که قطعاً در نیّت، خالص و انقلابی هستند اما از نگاه جامع و فراگیر، آیندهنگر، تربیتی، راهبردی، مصلحتآمیز، مسامحهگر (به تعبیر مثبت) و عقلانیت سیاسی، محرومند. آنان از تحلیلهای عمقی، برآورد پیامدهای منفی حرکتهای کور و میزان خسارت از شلختگی رفتار سیاسی خود عاجز هستند. به شدت احساسی برخورد میکنند و تقریباً همه را تکفیر مینمایند مگر کسی که شهید شده باشد! در مورد شهادت افرادی که از نظر آنان، عنصر مطلوبی نیست، توضیح درست و اعتقادی ندارند و از خطاهای کارگزاران، هرگز درنمیگذرند. این جماعت هرچه قدر در خلوص نگاه و تشخیص خطاها حساستر هستند، در واکنش به مسائل سیاسی پیچیده، ناتوان و پرخطایند.
منظور از کلمه "هیجان" در مورد این دسته، همان روبنایی بودن، احساسی بودن و بیمنطق بودن است. منظور از کلمه "مصلحت" در این دسته نیز، معنای مصلح بودن، در خط انقلاب بودن و جلوه مثبت آنان است؛ هرچند عملاً در نقشه دشمن بازی میکنند و به جای آب، آتش میبارند.
این جریان در واقع ظاهری انقلابی، خیرخواه، دلسوز و دلواپس دارد و صدالبته در نیت و خیرخواهی آن، شکی نیست؛ مگر در موارد بسیار خاص که رد و پای نفوذ را باید جدی گرفت که آن هم تنها به این جریان، اختصاص ندارد.
نام این گروه را باید «خروجیها» گذاشت. هرچند خوارج نامیدن آنان قدری با اغراق است.
ب. هیجان | حماسه:
بیشتر جریانات خارجی ایرانی و سمپاتهای داخلی آنان که به نوعی مزدوران رسانهای براندازان و مخالفان و تجزیهطلبان، به شمار میآیند در این گروه جای دارند. خارجنشینیان که اغلب فراری هستند یا در دورههای مختلف، از کشور خارج شده یا گریختهاند، دائم در حال مخالفت با جمهوری اسلامی هستند. آنان به هر چیزی که بوی مخالفت بدهد، آویزان میشوند و در این راستا، به هیچ اصل اخلاقی، بنیادی، اعتقادی، تعصبی، نژادی و هویتی، پایبند نیستند. آنان گاه حاضرند ایران، استقلال سیاسی کشور، امنیت مردم و حتی تمامیت ارضی ایران را فدای مخالفت خود کنند.
خلوص نیت این جماعت هم از رفتارهای ایذایی و پی در پی، هویدا است! آنان تنها به براندازی فکر میکنند و برای رسیدن به این هدف به لجبازی، خودسوزی و حتی بیگانهپرستی روی میآورند. البته نباید از نظر دور داشت که موارد نادری هم وجود دارند که به نوعی ملیگرایی افراطی مبتلا هستند. مثلاً اندک افرادی که پادشاهی را میراث ایران کهن میدانند و هنوز برای سرنگونی آن مینالند. این دسته کوچک حتی از پهلوی هم ناراضی هستند چون وضعیت فعلی را نتیجه بیعرضگی رژیم در پاسداشت این میراث میشناسند. نفوذ دشمن در این گروه، بیمحل است ولی بعضی از بازیگران این عرصه نگاهی تجاری دارند و صرفاً برای گذران زندگی ذلیلانه در غرب، به نوکری اجانب تن دادهاند.
منظور از کلمه "هیجان" در مورد این دسته نیز، همان روبنایی بودن، احساسی بودن و بیمنطق بودن است. منظور از کلمه "حماسه" در این دسته، معنای منفی آن یعنی شورشی بودن است. ضدیّت با انقلاب و مردم به هر قیمتی حتی سربازی برای دشمن میهن، از مهمترین بارزههای آن است؛ هرچند ادعای ایرانی و آزادیخواهیشان گوش فلک را کر کرده باشد!
نام این گروه را باید «اخراجیها» گذاشت! کسانی که از ابتدا در قطار انقلاب نبودند یا در ایستگاههای مختلف پیاده شدند.
در اینجا باید گفت نقاط اشتراک دو گروه الف و ب، در نداشتن مبنای صحیح و ثابت اعتقادی و منطقی است. زیربنایی نبودن موضعگیریها باعث هرهری مسلک شدن و تناقضات بسیار در رفتار و گفتار این دو قشر است. نتیجه ساختاری این دو گروه، خروج از حاکمیت و خروج بر حاکمیت است. گفتنی است سخن درباب این دو گروه، بیش از این از هدف این نوشتار خارج است و هدف تشریح دو گروه بعدی است.
ج. عقلانیت | مصلحت:
حکمرانی در جمهوری اسلامی به ویژه در دوره زعامت امام شهید خامنهای را میتوان مصداق اتمّ این گروه دانست. اگر دقیقتر بگوییم از ماجرای مکفارلین و آتشبس در پایان جنگ تحمیلی هشتساله که به «جام زهر» شهرت یافت تا کنون، بنا به دلایلی جریان عقلانیت و مصلحت در کشور، حکمفرما شده است. مهمترین ویژگی این جریان، نظرداشت به افقهای بسیار بلند و نگاه تمدنی به انقلاب و جمهوری اسلامی است. این اندیشه، ایران را محور تمدن نوین اسلامی میداند و همه حرکات و سکنات را در راستای همان افق بلند تنظیم میکند.
صبرهای استراتژیک، باج ندادن به دشمن بر سر ایران و منافع جمهوری اسلامی، تأکید بر نقش ایران و حتی زبان فارسی در تاریخسازی، مسامحه در برخوردها و مجازاتها، قانونگرایی و پرهیز از اقدامات سلبی تا حد امکان، جامعنگری و رواداری با جناحها و جریانات سیاسی و گسترش دایره خودی در عین مرزبندی با غیرخودیها، نرمشهای قهرمانانه برای استفاده از فرصتها و تحمل مظلومیّتها در عین اقتدار، حسن همجواری با همسایگان کشور، عدم نقض پیمانهای بینالمللی، تعهد و پایبندی به توافقات حتی گاه در بدعهدی دشمنان، برآیندگیری از ظرفیتها و نظرات کارشناسی طیفهای مختلف در تصمیمگیریهای کلان، احترام کامل به نظر و رأی مردم و پافشاری بر آن، تأکید بر علماندوزی، خردورزی، نظرات کارشناسی در حوزههای مختلف، ترسیم برنامههای کلان کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت در قالب برنامههای پیشرفت و توسعه و بیانیههای گوناگون، توجه به ظرفیتها و ظرافتهای هنری و فرهنگی و امامت و هدایت امت در طول زمان در فرایند آزاد و مختار، از مهمترین شاخصههای این جریان است.
منظور از کلمه "عقلانیت" در مورد این دسته، اشاره به ژرفنگری، برخورداری از نگاه مبنایی و افقهای بلند مدت است که در مقابل هر گونه رفتارهای احساسی و هیجانی ارزیابی میشود. همچنین منظور از کلمه "مصلحت" شیوه برخورد با مسائل گوناگون سیاسی، فرهنگی، امنیتی و نظامی است که ضمن ترسیم خطوط قرمز، تلاش دارد برایندی از افکار معتبر اجتماع باشد و مسائل را با اقناع عمومی و جهاد تبیین پیش ببرد. در واقع عقلانیت و مصلحت، به معنای حقیقی کلمه در این گروه، مبرز است.
نام این گروه را باید «تمدنیها» گذاشت. اندیشه بلندی که با تاریخ کهن ایرانزمین و معارف تابناک اسلام، سازگار است.
د. عقلانیت | حماسه:
یکی از مهمترین جریانات انقلابی داخل کشور و نظام اسلامی، همین گروه عقلانیت – حماسه است. اندیشهای همراه با نهضت اسلامی که هدف خود را مبارزه با طاغوت، استکبار و صهیونیزم و امتدادهای بهائی و وهابی و منافقان قرار داده و تا کنون از هدف خود بازنگشته است. بروز و ظهور این تفکر انقلابی، از ابتدای پیروزی انقلاب در ماجراهای گوناگون سیاسی، امنیتی، فرهنگی و نظامی داخل و خارج کشور، مشهود بوده است به ویژه در سالهای آغازین انقلاب.
این گروه عمل به تکلیف را بر نتیجه مقدم میداند و بر مبانی و اصول خود پایفشاری بیشتری دارد. اندیشه مکتبی که همان اعتلای کلمه توحید و توحید کلمه است و هدف خود را آزادی معنوی امت اسلام از یوق استکبار نفسانی و شیطانی و دنیایی قرار داده است. قیام لله حتی اگر قائم به یک شخص یا دو تن باشد یا بتواند آحاد یک ملت یا همه امت را در بربگیرد، مطلوب و خواسته این طیف انقلابی است. پیگیری مبانی عقلانی برگرفته از اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله با شور حماسی و جهادی را میتوان ویژگی این جریان دانست. مکتبی که در سیاست، انتم الاعلون را هدف گرفته و هنر را دمیدن روح تعهد در کالبد انسانها تعریف میکند و با فحشا مبارزه میکند نه ابزارهای رسانهای مانند سینما و ماهواره و اینترنت. اقتصاد را برای اجرای عدالت و حمایت از پابرهنگان و مستضعفان، به کار میگیرد و آزادی را در راستای احکام اسلامی تنظیم میکند.
نام این گروه را باید «مکتبیها» گذاشت. جریانی که ریشه در حکمت متعالی صدرایی دارد.
همانگونه که گفته شد، دو گروه خروجیها و اخراجیها، محل بحث این مقال نیستند چون تأثیر چندانی در تحلیل جریانات مهم کشور از جمله جنگهای جدید ندارند.
عمده بحث روی تحلیل مبانی، راهبردها و روشهای دو گروه تمدنیها و مکتبیها است. اهمیت این بحث در آنجا است که در فهم برخی مسائل پیچیده از جمله جنگ و صلح، مسائل امنیتی مانند انرژی و تسلیحات هستهای، رویکردهای بینالمللی مانند تعهدنامهها و توافقات جهانی و منطقهای، بسیار راهگشا است.
در واقع برخی سوء تفاهمات میان نیروهای انقلابی و دیگر کنشگران سیاسی و مطبوعاتی به عدم تمییز دقیق و عمقی این دو جریان انقلابی باز میگردد.
برای مثال، ماجرای مک فارلین، انتخاب و عزل قائم مقام رهبری، آتشبس و پذیرش قطعنامه 598 و جام زهر، برنامه توسعه کشور پس از جنگ تحمیلی، انتخاباتهای مهم از جمله ریاست جمهوری به ویژه در سالهای 88 و 92، ماجرای برجام، عمق استراژیک نظام در منطقه، واکنش به ترور و شهادت سردار قاسم سلیمانی، واکنش به جنگ 12 روزه و جنگ رمضان و شهادت مقام معظم رهبری، از رئوس مواردی است که میتوان تا حدی به دو رویکرد تمدنی و مکتبی در آن اشاره کرد و مواضع متفاوت را در آن شناخت و تحلیل کرد.
نکته مهم و لطیف دیگری که اینجا نباید از آن غافل بود، همپوشانی شدید دو گروه تمدنی و مکتبی است. در حقیقت، تلائم و یکدستی بیش از اندازه هردو جریان، باعث شده است که شاهدان عرصه سیاست، نتوانند به درستی نتایج کار را پیشبینی کنند. جدا از همپوشانی، افق بلند نگاه تمدنی و عملگراییِ نگاه مکتبی باعث شده است در کوتاهمدت، چندان تفاوتی میان این دو دیده نشود. یعنی گاه یک مسئله و پدیده سیاسی یا دیپلماتیک در هردو نگاه، یک جلوه و نمود دارد اما سمت و جهتگیری آینده آن زاویه دارد. درست مثل دو ناظر که به یک قطعه از دو زاویه متفاوت نگاه میکنند. درک موقعیت نگاه و افق آینده آن شاید در زمان حال، تأثیری نداشته باشد اما امتداد و حرکات بعدی را پیشبینی خواهد کرد. از سوی دیگر رهنمودهای امام خمینی رهبر و معمار کبیر انقلاب اسلامی و امام شهید انقلاب حضرت آیت الله خامنهای در جایگاه هدایت ملت و امت، در هر دو گروه، جایگاه ویژهای دارد هر کدام برای اثبات خود، مستندات فراوانی دارند.
مثلاً رویکرد این دو گروه به انتخاب دکتر محمود احمدی نژاد، برای ریاست جمهوری ایران، در مقطع خاص آن، احتمالاً یک آرمان مشترک انقلابی را رقم زده باشد اما تفاوت انگارهها و آیندهنگریها، حرکتهای بعدی را در امتداد یا انقطاع آن در پی داشت. در رویکرد تمدنی، آن دولت قطعهای برای تکمیل یک نقشه بزرگ است و خطاهای آن در مقابل خدمات آن، قابل گذشت و بیمقدار است اما از نگاه مکتبی، خدمات آن ارزشمند و خطاهای آن غیر قابل گذشت است.
اکنون برای جلوگیری از اطاله بحث، در قالب چند مثال عینی، دو رویکرد را مقایسه و بحث را خاتمه میدهیم.
در ماجرای برجام، نگاه تمدنی که برآیند نیروها و ارادههای مختلف درون نظام است، با اصل ماجرا، همراه است و حتی نتایج تلخ آن را در قالب یک تجربه ارزشمند تمدنی، تحلیل میکند و معتقد است مردم و مسئولان و نیز افکار عمومی جهان به چنین رویکردی حتی اگر به شکست انجامیده باشد نیاز داشتند تا بدانند ایران و غرب تا چه اندازه به عهدها و توافقها پایبند بودند. در نگاه تمدنی این فرایند، بخشی از ساخت یک تمدن بزرگ است. در چنین نگاهی تربیت نسلی و اعتدال نگاهها و همافزایی حتی در قالب فرسایش یا اصطکاک جریانات مختلف، پدید میآید و یک ملت را آماده زایش یک تمدن بزرگ میکند حتی اگر خیانتها و شکستهای مفتضحانهای روی داده باشد. اما از نگاه مکتبی، اصل مذاکره تا جایی مورد تأیید است که در راستای استکبار ستیزی باشد و هرگونه مسامحه در جریات مذاکرات و نتایج آن، خسارت محض خواهد بود. در واقع رو در رو نشستن با دشمنی که شیطان بزرگ است، تنها در صورتی مجاز است که از موضع قدرت و صلابت باشد و سخن انقلابی در آن بیان شود حتی اگر به همین سبب به شکست مذاکرات بیانجامد. باج ندادن به آمریکا در جریان مذاکرات، خودش یک دستاورد انقلابی شمرده میشود فارغ از نتایج دیپلماتیک آن.
همچنین پس از ترور و شهادت سردار قاسم سلیمانی به دست خبیث نظامیان آمریکایی در فرودگاه بغداد، نگاه تمدنی، در امتداد خواست مردم، خواهان انتقام خون این سردار شهید است و سیلی سخت را مطالبه میکند هر چند در عمل پس از برآورد مسائل مختلف، به یک ضربه که در حقیقت اولین حمله به یک پایگاه آمریکایی است، اکتفا میکند. اما نگاه مکتبی معتقد است نه تنها باید پایگاه عین الاسد با خاک یکسان شود بلکه برخی کشورهای همکار در این زمینه مانند قطر نیز باید زیر ضربات کوبنده قرار بگیرند تا دشمن دیگر خیال حمله نکند. نگاه تمدنی اصل حمله را آغازی برای یک فرایند طولانی برمیشمارد که توجیهات لازم را برای داخل و خارج ایران فراهم خواهد ساخت و نگاه مکتبی ضربه حداکثری را حاوی یک پیام مهم راهبردی میداند که در صورت عدم ارسال آن، فاجعههای بعدی در پیش خواهد بود.
پس از تهاجم رژیم صهیونیستی به غزه و اعلام آغاز جنگ زمینی، نگاه تمدنی معتقد است همه جهان اسلام به ویژه جهان عرب باید پای کار بیاید و پای شکست و پیروزی این کار بایستد نه آنکه ایران، به مثابه نیروی نیابتی و مداخلهگر، به تنهایی اقدام کند و مدعیان اسلامیت و عربیت، در سود و زیان آن به دنبال عافیت و منفعت باشند. در واقع حادثه اسفبار غزه، بوته داغی است برای خالص سازی ملتها و دولتها که اقدامات یکجانبه ایران نباید آن را خاموش کند هرچند تحمل داغ شهادت کودکان غزه بسیار سخت باشد. اما نگاه مکتبی معتقد است رسالت انقلابی و اسلامی جبهه مقاومت این است که در لحظه اقدام شود و موشکها از شهرهای زیرزمینی در بزنگاه امروز بیرون آید و ضربه قاطع و برنده به صهیونیستها زده شود تا ضمن حفظ جان مردم مسلمان فلسطین، این پیام به همه جهان مخابره شود که ایران در انجام رسالت الهی خود برای آزادسازی قدس منتظر چند دولت حقیر و وابسته عربی نخواهد ماند و باکی از واکنش نظامی اسرائیل و آمریکا ندارد و هزینه جنگ را به جان میخرد ولی نمیگذارد که اسرائیل غاصب به توهمات اشغالگرانه خود، لعاب واقعیت بپوشاند.
در جنگ 12 روزه، که متأسفانه پس از فروپاشی سوریه و تضعیف جبهه مقاومت در منطقه روی داد، نگاه تمدنی با مدیریت جنگ و پاسخ دندان شکن به دشمن متجاوز، گام بعدی را برداشت اما با آتشبس ناگهانی نیز موافقت کرد و به جنگ پایان داد. این نگاه معتقد بود دشمن به اندازه کافی متوجه قدرت ایران شده و باید جلوی خسارت بیشتر را گرفت و با جهاد تبیین مردم را که دچار فتنههای معرفتی شده و برخی به خیابانها ریخته بودند آگاه کرد و خطر دشمن را گوشزد نمود. نگاه مکتبی معتقد بود درست در زمانی که جنگ داشت مغلوبه میشد و دشمن را به التماس انداخته بود باید ضربات کاری و سرکوبگرانه ادامه مییافت تا به جای فرصت تنفس به دشمن، فرصت تفکر پشیمانی به آن داده شود. مذاکره در این شرائط، خود یک دام است و نباید آن را در اختیار خصم قرار داد.
در جنگ رمضان، که بلافاصله پس از مذاکرات ناموفق آغاز شد و رهبر عزیز انقلاب به شهادت رسید، نگاه تمدنی گام بعدی را محکمتر و باصلابتتر برداشت و طبق وعده فرمانده شهید کل قوا، جنگ را منطقهای کرد. این نشان میدهد یک افق بلند با طراحی گام به گام در حال اجرا است که بسته به شرائط و مقتضیات درونی و بیرونی، تصمیم میگیرد و پیش میرود. از این رو با درخواست آتشموقت دشمن هم موافقت میشود و بار دیگر مذاکره صورت میپذیرد حتی اگر ناموفق بودن آن از پیش آشکار باشد. نگاه مکتبی بر این باور است که در جنگ منطقهای دیگر جای درنگ و بازگشت و تنفس نباید وجود داشته باشد. باید کار را یکسره کرد و گور آمریکا را در غرب آسیا کند و رژیم صهیونی را به خاک ذلت نشاند به گونهای که در مرحله بعد مسیر جنگ زمینی و آزادسازی قدس شریف در دستور کار باشد.
با ملاحظه این مقایسهها مشاهده میکنیم که هر دو گروه، از عقلانیت بهرهمند هستند. هیچکدام هیجانی و سطحی سخن نمیگوید و هر دو برپایه مبانی مهم و قابل دفاع خود موضع میگیرد. جالب این است که در عمل و میدان هر دو به یک راهکار میاندیشند و میرسند و عمل میکنند لکن یکی با تأمل و صبر استراتژیک و مصلحتاندیشانه با در نظر داشت نگاه تمدنی و بلندمدت و دیگری با تأکید بر اقدام حماسی عاجل و انقلابی و بزنگاهی.
هیچکدام از این دو نه خائن هستند نه افراطی. هر دو به لوازم باورها و رویکردهای خود آگاهند و هزینه و فایده را میدانند. هزینه بهروز در نگاه تمدنی بیشتر است و به نظر دشمن را جری کرده است اما در نگاه بلندمدت این هزینهها باعث بیداری امت اسلامی و پرورش نسل جدیدی از انقلابیون خواهد شد که همان صدور انقلاب است و در نگاه راهبردی مکتبی، سرنگونی سریعتر استکبار، نتایج معرفتی و هدایتی خود را در آینده خواهد داشت هرچند هزینههای مالی سیاسی یا اقتصادی بلندمدتتری داشته باشد.
در پایان یک مقایسه ظریف درباره نقش مردم و افکار عمومی در هر دو جریان را مثال میزنیم. با این که نقش مردم در هر دو گروه فکری، اهمیت دارد و کلیدی است اما راهکار دو گروه متفاوت است. گروه تمدنی قائل است با حرکت گام به گام باید به رشد و ارتقای ملت کمک کرد و با جهاد تبیین به رفع شبهات و تقویت مبانی انقلابی پرداخت اما گروه مکتبی معتقد است تحول قلوب دست خدا است و اگر ما به تکلیف روز خود عمل کنیم خدا خودش افکار ملت و امت را به نقطه اصلی منعطف خواهد ساخت.
رهبر شهید انقلاب: «البتّه در این فتنه اخیر و قبل از این در بقیّه حوادث، مسئولین ــ مسئولین انتظامی، بسیج و سپاه و دیگران که مسئولیّت داشتند ــ کاملاً به مسئولیّت خودشان عمل کردند، امّا آن چیزی که آتش فتنه را زیر پایش خاکستر کرد، «مردم» بودند؛ هم این دفعه اینجور بود، هم سال ۸۸ اینجور بود، هم موارد دیگر اینجوری بود. وقتی که مردم وارد میدان میشوند و تصمیم میگیرند، آتشها را خاموش میکنند، شعلهها را خاکستر میکنند. این اتّفاقی بود که این دفعه هم افتاد؛ بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.».
امید که این نوشتار توانسته باشد در تحلیل و تفکیک جریانات داخلی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، اثر مثبتی داشته باشد و به همگرایی و همافزایی نیروهای انقلابی کمک کند. انشاءالله!