قدرتنمایی یا سرپوش بر ناتوانی؟
انتشار خبر بازداشت نیکلاس مادورو در خاک ونزوئلا توسط نیروهای آمریکایی، در نگاه اول یک شوک رسانهای و نمایش اقتدار اطلاعاتی-نظامی به نظر میرسد. دستگاه تبلیغاتی غرب بلافاصله دست به کار شده تا این گزاره را به افکار عمومی جهان پمپاژ کند که: «دست آمریکا بلند است و هر جا بخواهد، هر کسی را برمیدارد.» اما تحلیلگران استراتژیک میدانند که این اقدام، نه نشانه قدرت، بلکه یک عملیات «ادراکسازی» برای ترمیم چهرهای است که در میدانهای واقعی نبرد خرد شده است. آمریکا در حال خریدن آبرو برای هیمنه فروریخته خود است که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد:
1. قدرت نمایشیِ کاراکاس؛ زمینگیر در غرب آسیا
اگر آمریکا واقعاً همان ابرقدرتی بود که ادعا میکند، چرا این اقتدار را در میدانهایی که «حیاتیترین منافع» او و متحد استراتژیکش (اسرائیل) در خطر است، نمیبینیم؟ بازداشت یک رئیسجمهور در کشوری که سالهاست تحت شدیدترین محاصره اقتصادی و نفوذ جاسوسی است، هنر نیست؛ هنر آن بود که آمریکا بتواند در جنگهای تمامعیار دو سال اخیر پیروز شود.
2. آزمونهای شکستخورده: از غزه تا بابالمندب
عیار واقعی قدرت نظامی و اطلاعاتی آمریکا در جایی مشخص میشود که با یک «نیروی مقاومت» روبرو میشود، نه یک دولت کلاسیک:
شکست در برابر حماس: نزدیک به دو سال از جنگ غزه میگذرد. آمریکا تمامقد با تسلیحات، اطلاعات و وتوی سیاسی پشت اسرائیل ایستاد تا حماس را نابود کند. نتیجه چه شد؟ حماس باقی ماند و اسرائیل در باتلاق فرو رفت. اگر آمریکا قدرت داشت، باید این پرونده را در ماه اول میبست.
ناتوانی در برابر حزبالله: هدف آمریکا و اسرائیل نابودی حزبالله و ایجاد کمربند امنیتی بود. اما حزبالله همچنان حیفا و تلآویو را میزند و ساختار فرماندهی خود را ترمیم کرده است.
تحقیر در دریای سرخ (انصارالله): آمریکا ائتلاف دریایی تشکیل داد تا انصارالله یمن را شکست دهد. نتیجه؟ ناوهای هواپیمابر آمریکایی فرار کردند و شریان اقتصادی اسرائیل قطع شد. آیا ابرقدرتی که مادورو را میدزدد، نمیتوانست جلوی پابرهنههای یمنی را بگیرد؟ قطعاً نمیتوانست، چون قدرت واقعی را از دست داده است.
3. ایران؛ کابوس مهارناپذیر واشنگتن
اوج رسوایی قدرت نظامی آمریکا در مواجهه با ایران است:
جنگ ۱۲ روزه: در رویاروییهای مستقیم و غیرمستقیم اخیر (که میتوان از آن به عنوان نبردهای چندروزه یاد کرد)، آمریکا با تمام ادعایش، عملاً تسلیم اراده نظامی ایران شد. ایران با موشکباران پایگاهها و اهداف استراتژیک، خطوط قرمز آمریکا را شخم زد، اما واشنگتن جرأت پاسخگویی همه جانبه نداشت و فقط به یک شوآف بسنده کرد.
انفعال در ماجرای قطر: زمانی که ایران با اقتدار دیپلماتیک و میدانی، معادلات خود را در قطر و خلیج فارس دیکته کرد (و حتی در پاسخ به تهدیدات، مواضع قاطع گرفت)، آمریکا اگر قدرت داشت باید واکنش نشان میداد. سکوت و انفعال آمریکا در برابر حملات و نفوذ ایران در منطقه، نشان داد که «گزینههای روی میز» آمریکا توخالی است.
نتیجهگیری: عملیات روانی برای استتار "ببر کاغذی"
اقدام آمریکا در ونزوئلا، یک «پیروزی تاکتیکی در منطقه امن» برای پوشاندن «شکستهای استراتژیک در منطقه خطر» است.
آمریکا میخواهد با تصویرسازی از مادورو با دستبند، تصویر سربازان زانوزده خود در برابر ایران و ناوهای فراری خود از یمن را از ذهن مردم پاک کند. اما واقعیت میدانی تغییر نمیکند: هیمنه آمریکا فروریخته است. شیری که دندانهایش در غرب آسیا توسط مقاومت کشیده شده، حالا سعی دارد با شکار در حیاط خلوتِ کمخطر، وانمود کند که هنوز سلطان جنگل است. این بازداشت، فریادِ ضعف است، نه نعرهی قدرت.