پرسش اول:
در جریان جنگ تحمیلی دوازدهروزه، اتهامات و برچسبهای سنگینی به جامعه مهاجرین افغانستانی وارد شد؛ هرچند بعداً مقامات امنیتی تأیید کردند که هیچگونه جاسوسی سازمانیافتهای از سوی مهاجرین افغانستانی مقیم وجود نداشته است.
• با توجه به این پیشینه، به نظر شما چرا در آن مقطع، چنین اتهاماتی گسترده و باورپذیر شد؟
• و چرا در ناآرامیهای دیماه ۱۴۰۴، برخلاف برخی پیشبینیها، شاهد همراهی یا مشارکت قابلتوجه مهاجرین نبودیم؟ دلایل اصلی این رفتار مسالمتآمیز چیست؟
پاسخ:
در خصوص مسئله اتهامزنی و جاسوسانگاری مهاجرین افغانستانی در جریان جنگ دوازدهروزه، به نظر میرسد یک پروژه بود که از دو-سه سال قبل اجرایی شده بود و از رهاشدگی فضای مجازی در ایران هم استفاده لازم را کرد و در هر مقطعی که توانست، یک ضربه و آسیبی به مهاجرین وارد نمود و منحصر به جریان جنگ دوازدهروزه نبود.
برای مثال، قانون امر به معروف و نهی از منکر در مجلس مطرح و تصویب شد و برچسبزنیهایی به مهاجرین زده شد. مسئله کمبود نان و اقلام خوراکی پیش میآمد، اتهامش را به مهاجرین وارد میکردند و موارد دیگری که در طول چند سال اخیر شاهد آن بودیم. آن هم اتهاماتی کاملاً بیبنیان و بیبنیاد که به نحوی به جامعه مهاجرین برچسب و اتهام میزدند.
اهمیت بازه جنگ ۱۲روزه در این بود که خیلی جنبه مرگ و زندگی داشت و مردم ایران پس از جنگ تحمیلی هشتساله، چنین تجربهای را نداشتند؛ از همینروی، آسیب و لطمهاش بزرگتر و سنگینتر بود. یک وقتی ممکن است چنین گفته شود که حضور مهاجرین در کشور اختلال ایجاد میکند، اما یک وقت ممکن است اصل موجودیت حضور مهاجرین هم زیر سوال برده شود. معنا و مصداق مورد دومی که اتهام جاسوسی به مهاجرین از آن دست محسوب میشود، بسیار سنگینتر و خطرناکتر است که بعد از آن، تکذیبها به اندازه کافی دیده نشد.
اما چون مدیریت رسانهای و فضای مجازی در ناآرامیها و اغتشاشات اخیر دیماه مدیریت و کنترل شد، چنین به نظر میرسد که جریانات مهاجرهراسی عملاً استفادهای از فضا و شرایط نتوانستند ببرند؛ چرا که روایت رسمی دست صداوسیما مبتنی بر واقعیات بود و نه مبتنی بر اخبار و شایعات دروغ و ساختگی.
وقتی هم که واقعیت و روایت واقعیت منتقل میشود، همان الگویی است که مهاجرین در این چهل و چند سال داشتند که الگویی از همدلی و همراهی با جامعه ایران بوده است. گاهی همراهیهای هیجانی از سوی بعضی جوانان و نوجوانان مهاجر در اغتشاشات، چه اغتشاشات اخیر و چه اغتشاشات ۱۴۰۱ وجود داشته است، ولی همانها هم هیچوقت لیدر نبودند و همراهی سازمانیافته نداشتند. دستگیریها هم بسیار پایین بوده و از سرانه ایرانیها بسیار بسیار پایینتر به نسبت جمعیت مهاجرین بوده است.
پرسش دوم:
با توجه به سابقه رفتار مسالمتآمیز جامعه مهاجرین در حوادثی مانند ناآرامیهای اخیر، به نظر شما چه موانعی وجود دارد که این جامعه به عنوان یک «ظرفیت مثبت» و «همکار» در حل مسائل اجتماعی و حتی تأمین امنیت محلی-ملی دیده نشود؟
پاسخ:
پرسش بسیار خوبی است. از این جهت، وقتی که شما حداقل ضرر، خوف و ترس و ناامنی را از جانب مهاجرین در جامعه دارید، چرا رویکرد برخورد و مواجهه با مهاجرین عوض نمیشود و به این جامعه به مثابه یک همکار در حل مسائل اجتماعی دیده نمیشود؟
زمینه این امر، به نظر میرسد که به غلبه نگاه امنیتی به مهاجرین باز میگردد. اساساً امنیت یعنی مطالعه تهدید. امنیت همیشه باید پیوست فضاهای دیگر باشد و مراقبت کند از این که کجاها تهدید به وجود میآید و کجاها تهدید به وجود نمیآید و برعکس، اینکه ظرفیتها چگونه میتوانند به دفع و رفع تهدیدها کمک نمایند. اما وقتی که اساساً مسئله و پرونده حضور مهاجرین در دست و نگاه امنیتی باشد، نمیتوانند از باب فرصت و ظرفیت به موضوع نگاه کنند.
گمان و تحلیلم بر همین است که چون پرونده مسئله مهاجرین به صورت مطلق دست نهادهای امنیتی باقی مانده است، ابعاد فرصتها و ظرفیتها هیچگاه جدی گرفته نشده و نمیشود. هرگاه هم بخواهد جدی گرفته شود، آن رویکرد امنیتی به نحوی میآید و مانع میشود. محدودیتهای قانونی-عملکردی که هم مبتنی بر استمرار همان نگاه و رویکرد امنیتی است، عملاً این امکان را که از فرصتها و ظرفیتهای مهاجرین استفاده شود، سلب نموده است.
وگرنه در برخی از حوزهها که یک مقداری فراغت بیشتری وجود داشته و غلبه نگاه امنیتی کمتر بوده است، مثل حوزههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و غیره، کاملاً مشهود است که مهاجرین چگونه همکاری میکنند و به عنوان یک ظرفیت واقعی، استعداد، توان، مهارت و سرمایههایشان به کار کشور میآید.
پرسش سوم:
سیاستهایی مانند حذف ارز ترجیحی، چه تاثیراتی بر روی زندگی جامعه مهاجرین دارد؟ آیا این فشار اقتصادی میتواند منجر به تشدید چرخه «فقر، حاشیهنشینی و آسیبپذیری» در میان این جامعه شود؟ همچنین، با توجه به این شرایط، چه واکنشهایی از سوی جامعه مهاجرین قابل پیشبینی است و آیا احتمال افزایش انگیزه برای بازگشت وجود دارد؟
پاسخ:
سوال مهمی است؛ چون آزادسازی ارز به معنای گرانشدن هزینههای زندگی در ایران است و وقتی که این مابهالتفاوت مشمول مهاجرین نمیشود، به معنای سختترشدن زندگی برای آنها در ایران است.
درباره تاثیرات و پیامدهای این وضعیت و سیاستها، به گمان من یکسری تاثیراتی روی بازار کار مهاجرین خواهد داشت. احتمال دارد دستمزدهای مهاجرین بیشتر شود، اتفاقی که بالتبع برای کارگر ایرانی هم میافتد. بخش عمدهای از جامعه مهاجرین تحت فشار شدید اقتصادی قرار خواهند گرفت؛ چرا که از لحاظ اقتصادی-معیشتی جزو طبقات ضعیف و پایین جامعه هستند.
اما من فکر میکنم حداقل در قیاس ذهنی و نه قیاس عینی، انتخاب ذهنی زندگی در افغانستان از ابعاد مختلفی که شرایط زیست در افغانستان امروز دارد، گمان میکنم مهاجرین زندگی در ایران با شرایط سخت و دشوار را ترجیح میدهند و به نحوی خودشان را با این شرایط وفق و انطباق میدهند و بعید میدانم چنین شرایطی منجر به بازگشت مهاجرین به افغانستان شود.
پرسش چهارم:
وضعیت اقتصادی کشور چه تاثیرات و پیامدهای اجتماعی-فرهنگی بر زیست جامعه مهاجرین افغانستانی در ایران دارد؟ و چه راهکارهایی برای مدیریت این چالش پیشنهاد میدهید؟
پاسخ:
ایده کلی من این است که مهم نیست الان مسئله اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و غیره چیست؛ ما برهههای بسیار سختتر و پیچیدهتر از این شرایط را در کشور هم همراه مهاجرین بودیم و پشت سر گذاشتیم. مثل جنگ تحمیلی که آنجا هم مهاجرین آمدند و در کنار ما و دوشادوش ما جنگیدند؛ همون زمان هم که کوپنی بوده و خیلی از مهاجرین کوپن نداشتند.
ولی نکتهای که وجود دارد این هست که من فکر میکنم باید نگاه انسانی به این قضیه و موضوع داشت. جامعه، فارغ از اینکه ایرانی باشد یا مهاجر، برای کمک به آن بخشی از مردم که در شرایط سختتر زندگی میکند، تدابیر مختلف کمکرسانی مثل کمکهای مالی و رساندن بستههای معیشتی و پیداکردن شغل و غیره اتخاذ میکند. اینها را نباید به دوگانه مهاجر و غیرمهاجر یا ایرانی و مهاجر تفکیک کرد.
اگر ما موفق شویم که نگذاریم الگوی ذهنی دو قطبی ایرانی-مهاجر شکل بگیرد که متأسفانه در دو-سه سال اخیر به نحوی در جامعه این دو قطبی بروز و ظهور داشت، آن حالت طبیعی-فطری این تمدن و این خطه که نوعدوستی و همزیستی مسالمتآمیز همنوعان هست، خودش تداوم پیدا میکند. انسانی که در فضای فرهنگی و تمدنی ایرانی-اسلامی زندگی میکند که شکلگرفته از فضای قرون طولانی اصالتها و اشتراکات فرهنگی-تمدنی هست، رفتار مناسب برای همدلی و همیاری و کمک به انسانهایی که دچار مشکل و آسیباند خواهد داشت که شامل مهاجرین هم میشود.
و بالعکس، یعنی مهاجرین هم همان نقش خودشان را که در این تجربه بیش از چهل ساله همزیستی مسالمتآمیز در ایران نشان دادهاند، در این برهه از مشکلات و سختیها هم به درستی ایفا خواهند کرد. بنابراین، نگاه و دید من این است که کمک کنیم که این فضای مسموم دوقطبی ایرانی-مهاجر که شکل گرفته، پایان پیدا کند و ادامه نیابد و برعکس، شناخت مردم ایران را نسبت به مهاجرین و افغانستان، به خصوص نسبت به اشتراکات فروانی که با افغانستان و مهاجرین داریم، ارتقا و افزایش دهیم که چنانچه چنین شود، به طور طبیعی رفتارهایی که از ما سر خواهد زد، همان رفتاری خواهد بود که درخور یک انسان مسلمان تربیت شده است.