به گزارش روابط عمومی پژوهشکده تبلیغ و مطالعات اسلامی باقرالعلوم(ع)، پانزدهمین نشست پیشهمایش «امتداد اجتماعی عرفان در ساحت تمدنی» با ارائه حجتالاسلام والمسلمین علی تولایی و دبیری حجتالاسلام محمدحسین علیجانزاده روشن برگزار شد. در این نشست، نسبت عرفان با فعالیتهای اجتماعی و سیاسی، برداشتهای نادرست از عزلت و سلوک عرفانی، سیر تاریخی عرفان اسلامی، جایگاه مکتب عرفانی نجف و ارتباط آن با انقلاب اسلامی و تمدن نوین اسلامی بررسی شد.
عرفان حقیقی با فعالیت اجتماعی و سیاسی تعارض ندارد
حجتالاسلام والمسلمین تولایی در آغاز سخنان خود، به برخی برداشتهای نادرست درباره نسبت عرفان و فعالیت اجتماعی و سیاسی پرداخت و گفت: دستورهای عرفانی درباره عزلت و دوری از اهل معصیت، لزوماً به معنای کنارهگیری از جامعه و ترک مسئولیتهای اجتماعی نیست.
وی افزود: یکی از برداشتهای نادرست از عرفان این است که فرد تصور کند برای ورود به مسیر سلوک باید شبانهروز به نماز، عبادت و اوراد مشغول باشد و از دیگر فعالیتهای زندگی فاصله بگیرد؛ درحالیکه چنین برداشتی با شناخت درست از عرفان و سیره عارفان الهی سازگار نیست.
تولایی تأکید کرد: عرفان باید در متن زندگی انسان حضور داشته باشد و در تعاملات و معاشرتهای او نیز معنا پیدا کند. از این منظر، کار کردن، انجام وظایف و حضور در عرصههای مختلف زندگی، مانعی برای سلوک عرفانی نیست؛ بلکه باید نگاه انسان به فعالیتهای روزمره اصلاح شود.
وی با اشاره به این نگاه عرفانی که انسان باید کار و فعالیت خود را در نسبت با خداوند ببیند، توضیح داد: تغییر نگرش به زندگی و تعاملات اجتماعی میتواند زمینهای برای فهم عرفانی از فعالیتهای روزمره فراهم کند.
عارف حقیقی و مسئولیت در برابر جامعه
این پژوهشگر حوزه عرفان، سومین مسئله را وجود جریانهای انحرافی و عارفنمایانی دانست که عرفان را بهگونهای عرضه میکنند که مانع فعالیت اجتماعی و سیاسی میشود.
وی افزود: در طول تاریخ جریانهایی با عنوان عرفان شکل گرفتهاند که برخی از آنها از ابتدا با انگیزههای فریبکارانه فعالیت کردهاند و برخی نیز با وجود برخورداری از دغدغههای معنوی، از معیارهای صحیح عرفانی فاصله گرفتهاند.
حجتالاسلام تولایی با تأکید بر ضرورت شناخت معیارهای عرفان، خاطرنشان کرد: نمیتوان عملکرد هر فرد یا جریان مدعی عرفان را به پای عرفان اسلامی نوشت. همانگونه که دینداری و مسلمانی معیارهایی دارد، شناخت عرفان معتبر نیز نیازمند توجه به ضوابط و معیارهای آن است.
وی بر این نکته تأکید کرد که عرفان حقیقی، انسان را از انجام وظایف اجتماعی و سیاسی بازنمیدارد؛ بلکه با تغییر نگاه او به جهان و انسان، میتواند زمینه توجه بیشتر به جامعه و مسئولیتهای انسانی را فراهم کند.
از معنویت اصحاب ائمه(ع) تا شکلگیری جریانهای عرفانی
نویسنده کتاب «عرفان امین» در ادامه، برای بررسی نسبت عرفان و کنشگری اجتماعی، به سیر تاریخی عرفان اسلامی پرداخت و میان گرایشهای معنوی در میان اصحاب ائمه(ع) و شکلگیری جریانهای مستقل عرفانی تمایز گذاشت.
وی با اشاره به شخصیتهایی همچون سلمان فارسی و ابوذر غفاری، اظهار کرد: در میان اصحاب ائمه(ع) گرایشهای معنوی و معرفتی پررنگی وجود داشت. سلمان فارسی نمونهای از برخورداری از افق معرفتی عمیقتر است.
به گفته این پژوهشگر، در دورههای نخستین، نمیتوان همه گرایشهای معنوی را ذیل یک جریان مستقل عرفانی با ساختار و سلسله استاد و شاگردی قرار داد. در ادامه تاریخ، جریانهای عرفانی بهتدریج صورتبندی مشخصتری پیدا کردند و آثار و آموزههای نظری عرفان نیز امکان عرضه منظمتری یافتند.
حجتالاسلام والمسلمین تولایی در مرور این سیر تاریخی، به چهرهها و جریانهایی در تاریخ عرفان اسلامی، از جمله محییالدین ابنعربی، حیدر آملی و ملاصدرا اشاره کرد و شکلگیری و تحول قرائتهای عرفانی را در ارتباط با دیگر دانشها و جریانهای فکری اسلامی مورد توجه قرار داد.
مکتب عرفانی نجف؛ پیوند سلوک با حضور در جامعه
وی همچنین با اشاره به مکتب عرفانی نجف گفت: در این مکتب، عرفان و کنشگری اجتماعی و سیاسی در تقابل با یکدیگر قرار ندارند و سلوک معنوی میتواند با تلاش برای تحقق شریعت و انجام مسئولیتهای اجتماعی همراه باشد.
استاد عالی حوزه علمیه مشهد با اشاره به سفر چهارم در تقسیمبندی مراحل سلوک عرفانی، بر این نکته تأکید کرد که عارف در این مرحله صرفاً به حرکت فردی به سوی توحید محدود نمیماند؛ بلکه ارتباط با جامعه و تلاش برای اصلاح آن نیز در افق سلوک او قرار میگیرد.
وی گفت: اصلاحات اجتماعی، اصلاحات سیاسی و تلاش برای تحقق حکومت الهی، فعالیتهایی هستند که به کنشگری و مجاهدت نیاز دارند. از این منظر، دغدغه جامعه و مردم نمیتواند موضوعی حاشیهای در زندگی عارف باشد؛ بلکه توجه به انسانها و مسئولیت در برابر آنان با نگاه عرفانی به جهان ارتباط پیدا میکند.
تولایی همچنین با اشاره به جایگاه مکتب عرفانی نجف در حوزه علمیه، این مکتب را جریانی دانست که معنویت را در متن زندگی حوزوی قرار داد و در زمینه تربیت عرفانی و انتقال آموزههای معنوی به شاگردان نقشآفرین بود.
حضور اجتماعی و سیاسی عارفان در تاریخ تشیع
این پژوهشگر در ادامه به بیان نمونههایی از حضور اجتماعی و سیاسی شخصیتهای برخاسته از سنت عرفانی پرداخت و با یادآوری برخی حرکتهای تاریخی، از جمله نهضت سربداران، بر امکان بررسی نسبت میان گرایشهای عرفانی و تحولات سیاسی و اجتماعی در تاریخ تشیع تأکید کرد.
وی با اشاره به مبارزات اجتماعی و سیاسی برخی عالمان و شخصیتهای مرتبط با سنت عرفانی نجف، توضیح داد: در نمونههایی از این جریان، حضور در عرصه مبارزه و تلاش برای تحقق حکومت اسلامی، بخشی از دغدغههای عملی این افراد بوده است.
در بخش دیگری از این نشست، حجتالاسلام والمسلمین تولایی، ارتباط میان مکتب عرفانی نجف و انقلاب اسلامی را یکی از محورهای مهم بحث خود عنوان کرد و به نقش شخصیتهایی که در این سنت تربیت شدهاند یا با آن ارتباط داشتهاند، در شکلگیری و پیشبرد جریان انقلاب اسلامی پرداخت.
وی در این زمینه از علامه طباطبایی، شهید مرتضی مطهری، شهید بهشتی و شماری دیگر از شخصیتهای علمی و انقلابی نام برد و بر تأثیر تربیت معنوی و فکری در شکلگیری شخصیتهایی که در تحولات انقلاب اسلامی نقش داشتند، تأکید کرد.
استاد عالی حوزه علمیه مشهد همچنین با اشاره به جایگاه آثار علامه طباطبایی، بهویژه تفسیر المیزان، در فضای فکری انقلاب اسلامی، این اثر را از منابعی دانست که میتوان از آن برای فهم مبانی فکری و سیاسی انقلاب بهره گرفت.
وی در بخش دیگری از سخنانش، درباره رابطه امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی توضیح داد: ممکن است در برخی موضوعات اختلاف سلیقههایی وجود داشته باشد؛ اما نباید گزارشها و برداشتهای پراکنده را بهگونهای تفسیر کرد که همجهتی کلی این دو شخصیت در مباحث اصلی نادیده گرفته شود.
عرفان؛ یکی از مبانی شکلگیری تمدن نوین اسلامی
استاد تولایی همچنین به نسبت عرفان و تمدنسازی پرداخت و گفت: تمدن نوین اسلامی را نمیتوان صرفاً مجموعهای از کنشهای مقطعی و اقدامات بیرونی دانست؛ زیرا شکلگیری تمدن به هویت فرهنگی و پارادایم فکری نیاز دارد.
وی افزود: عرفان در این چارچوب میتواند در شکلگیری نگاه انسان به زندگی، مناسبات اجتماعی و مواجهه با قدرتهای سلطهگر اثرگذار باشد. از این منظر، تمدنسازی به مجموعهای از مبانی و مؤلفههای مرتبط نیاز دارد که در تعامل با یکدیگر، فرهنگ و سبک زندگی خاصی را شکل میدهند.
نویسنده کتاب «عرفان امین» با اشاره به تجربه تمدن غرب و نقش مبانی فکری و فلسفی در شکلگیری آن، بر ضرورت توجه به بنیانهای معرفتی تمدن نوین اسلامی تأکید کرد و عرفان اسلامی را یکی از مؤلفههایی دانست که باید نسبت آن با دیگر دانشها و عرصههای تمدنی روشن شود.
حجتالاسلام والمسلمین تولایی همچنین به ضرورت توجه به امتداد عرفان در حوزههای دیگر اشاره کرد و از جمله، نسبت عرفان با فلسفه، نظام اقتصادی و نظام سیاسی را موضوعاتی دانست که در مسیر بررسی مبانی تمدن نوین اسلامی باید مورد توجه قرار گیرند.
نسبت عرفان نظری و تربیت معنوی در پرسش دبیر نشست
در بخش پایانی نشست، حجتالاسلام محمدحسین علیجانزاده روشن، دبیر جلسه، پرسشهایی درباره نسبت عرفان نظری و عرفان عملی و امکان بهرهگیری از آموزههای عرفانی در تحول علوم انسانی و شکلگیری تمدن اسلامی مطرح کرد.
وی با اشاره به تأکیدهایی درباره اهمیت تربیت معنوی و عرفان عملی، این پرسش را مطرح کرد که عرفان نظری چگونه میتواند در خدمت تحول علوم انسانی و شکلگیری تمدن اسلامی قرار گیرد و آیا برای تحقق این هدف، به خوانشی تازه از مفاهیم عرفانی یا گسترش مطالعات میانرشتهای نیاز است.
دبیر نشست همچنین به رواج برخی شیوههای عملی در جریانهای عرفانی شرقی، از جمله یوگا، اشاره کرد و پرسید: چرا برخی از این روشها به شکل دستورالعملهای عملی عرضه میشوند، درحالیکه آموزههای عرفانی اسلامی گاه بیشتر در سطح مفاهیم نظری باقی میمانند.
وی، نسبت عرفان اسلامی با حوزههایی همچون اقتصاد و دیگر دانشهای انسانی را نیز مورد پرسش قرار داد.
تفاوت مکتب عرفانی نجف و تهران در نسبت با عرفان نظری
حجتالاسلام والمسلمین تولایی در پاسخ به این پرسشها، به تفاوتهایی میان مکتب عرفانی نجف و مکتب عرفانی تهران اشاره کرد و گفت: یکی از تفاوتهای قابل توجه این دو جریان، در نوع نگاه آنها به عرفان نظری و جایگاه آن در مسیر تربیت عرفانی است.
وی با اشاره به شخصیتهایی همچون آیتالله شاهآبادی، توضیح داد: در برخی رویکردها، آشنایی با عرفان نظری و مطالعه متون تخصصی عرفانی جایگاه برجستهای دارد؛ اما در رویکرد مکتب نجف، میان عرفان نظریِ اصطلاحی و معارف عرفانی تمایز گذاشته میشود.
استاد عالی حوزه علمیه مشهد گفت: برخورداری از نگاه عرفانی به خداوند، ولایت و انسان، لزوماً به معنای ضرورت ورود گسترده به اصطلاحات و متون تخصصی عرفان نظری نیست. ازاینرو، در بررسی نسبت عرفان با تربیت معنوی و تمدنسازی، باید به تفاوت رویکردهای موجود و جایگاه معارف عرفانی در هر یک توجه کرد.