ایران، قالی ابریشمی است، نه موزاییک شیشهای
ایران را نباید در نقشههای سیاسی یا گزارشهای امنیتی جستجو کرد. ایران، شبیه یک «قالی ابریشمی دستبافت» است. در قالی، گرهها در کنار هم نیستند؛ بلکه در هم تنیدهاند. رنگِ قرمزِ لاکی در کنار سرمهای و فیروزهای، تضاد نیست؛ «سازش وهماهنگی» است.
امروز، دستهایی نامرئی تلاش دارند به ما القا کنند که این قالی، تکهتکه است. میخواهند بگویند فارس، کُرد، تُرک، لُر، عرب، بلوچ و... موزاییکهایی جدا از هم هستند که با سیمانِ زور کنار هم چسبیدهاند. اما واقعیتِ فرهنگی ما چیز دیگری است: ما به هم «نچسبیدهایم»؛ ما در هم «تنیدهایم».
1. عبور از «سکوت» به «جلوهگری»
در هیاهوی غبارآلود این روزها، که فضا سرد و بیروح به نظر می رسد، مشکل این نیست که دشمن قوی است؛ مشکل این است که «تصویر واقعی ما» پنهان شده است.
راهکارِ فرهنگی، بازگرداندن «روحِ زندگی» به شهر است. امنیتِ پایدار؛ محصولِ لبخندِ یک هموطن با لباس محلی است که در میدان شهر قدم میزند و با حضورش فریاد میزند: «این شهر، خانه من است، نه میدان اغتشاش.» حضور مردم همیشه در صحنه، برای «اثباتِ بودن»، قویترین پادزهر در برابر کسانی است که آرزوی نبودن ما را دارند. همان مردم مومن و انقلابی که همواره پناهگاه این نظام بوده اند.
2. بازخوانی هویت اقوام؛ کلماتِ محبتآمیزِ «پدر» برای «فرزندان»
برای فهم جایگاه اقوام در این خانه، کافی است به نگاهِ حکیمانه و پدرانه رهبر انقلاب بنگریم. ایشان اقوام ایرانی را نه «تهدید امنیتی»، بلکه «فرصتهای تمدنی» میدانند. بیایید این آلبوم خانوادگی را مرور کنیم:
کُردها؛ نغمهسرایان فرهنگ و ایمان
برخلاف تصویری که رسانههای بیگانه از خشونت میسازند، در نگاه فرهنگی انقلاب، کردستان «سرزمینِ فرهنگ و هنر» است. قوم کُرد، نمادِ هوشمندی، لطافتِ طبع، شعر و دیانت است. تاریخ گواهی میدهد که در سختترین روزها، این «ایمانِ مردم کُرد» بود که فتنه را خاموش کرد، نه اسلحه غریبهها. کُرد یعنی غیرتِ آمیخته با مهربانی.
تُرکها؛ سرِ برافراشتهی ایران
تُرکهای ما، ستون فقراتِ غیرت ملیاند. تعبیرِ «آذربایجان سرِ ایران است»، یک تعارف نیست؛ یک واقعیت تاریخی است. هرجا که ایران نیاز به سپر داشته، سینهی ستبرِ آذربایجان حاضر بوده است. پرچمِ اتحاد و آزادیخواهی، همواره در دستانِ تبریز رقصیده است.
لُرها و بختیاریها؛ زلالِ صداقت
قوم لُر، قصهی صداقت و شجاعت است. عشایری که ذخایر انقلابند و دلی به صافیِ چشمههای زاگرس دارند. وفاداری لُرها و بختیاری ها به ایران و اسلام، نه از روی مصلحت، که از روی «عشقِ دیرینه» است.
بلوچها؛ حافظانِ آفتاب و مرز
و جنوب شرقِ ما، دیارِ مردمانی است که قلبشان به گرمای آفتابِ کویرشان است. بلوچ، یعنی صفا، وفا و صمیمیت. آنها که میخواهند با تکیه بر تفاوت مذهب، دیوار بکشند، «عمقِ عاطفی» رابطه بلوچ و ایران را نشناختهاند. بلوچ، مرزدارِ غیورِ ناموسِ ایران است.
قوم عرب؛ حماسهسازانِ غیرت و وفاداری
آنجا که دشمن با فریبِ «زبان و قومیت» به خوزستان تاخت، این «غیرتِ عربِ ایرانی» بود که محکمترین سیلی را بر چهرهی متجاوز نواخت و «دستِ رد» بر سینهی نامحرم زد.
آنان که دیروز در «جهاد عشایر» پوزهی استعمار انگلیس را به خاک مالیدند و امروز «سپرِ بلای» ایراناند، ثابت کردند که پیوندشان با این سرزمین، پیوندِ ناگسستنیِ «ایمان» است. قوم عرب، در «مضیف»هایشان کریمترین میزبانانِ عالماند و در میدانِ نبرد، سرسختترین مدافعانِ اسلام و ایران.
و...
3. فراخوانِ دلها: بیایید «رنگ» بپاشیم بر این خاکستری
راهکارِ عبور از این گردنه، یک «جشنواره ملیِ حضور» است.
تصور کنید در همان میدانی که بدخواهان میخواهند دود و آتش به پا کنند، مردان و زنانِ ما با «لباسهای زیبای محلی» حاضر شوند.
تصویرِ
آن کُردِ باوقار با شالوکمر…
آن بانویِ لُر با لباسِ رنگارنگ…
آن جوانمردِ عرب با چفیه و عقال...
آن بلوچ با غیرت با لباسِ سپیدِ بلند…
آن دلاورِ تُرک با کلاهِ پشمیِ مخصوص...
آن سوارکارِ ترکمن؛ با کلاهِ سفیدِ پشمیِ (تِلپِک)...
و...
این «فرشِ هزاررنگ»، زیباترین کابوسِ دشمن است. وقتی اینها شانه به شانه هم میایستند، دیگر کُرد و لُر و عرب و تُرک و بلوچ و ترکمن نیستند؛ نامشان «مُشتِ واحدِ ملتِ ایران» است.
مخابره این تصاویر، پیامش برای دنیا این است:
اینجا ایران است؛ باغی که گلهایش رنگارنگند، اما ریشههایش در یک خاک گره خورده است.