نخستین همایش ملی «امتداد اجتماعی عرفان در ساحت تمدنی و نسبت آن با نظام حکمرانی جمهوری اسلامی ایران؛ چالشها و فرصتها» به همت پژوهشکده تبلیغ و مطالعات اسلامی باقرالعلوم(ع) برگزار میشود؛ رویدادی علمی که میکوشد نسبت میان عرفان، جامعه و حکمرانی را از سطح مباحث نظری به عرصه مسائل واقعی و تمدنی ارتقا دهد.
این همایش با تمرکز بر ظرفیتهای عرفان در تمدنسازی اسلامی، در پی آن است تا با گردهمآوردن اساتید و صاحبنظران، زمینه شکلگیری یک گفتوگوی علمیِ مسئلهمحور درباره نقش معنویت در حل چالشهای کلان اجتماعی، فرهنگی و حکمرانی را فراهم آورد.
🔍 محورهای اصلی همایش:
عرفان و علوم مدرن
عرفان و فرهنگ و جامعه
عرفان و اقتصاد و تربیت
عرفان و سیاست و حکمرانی
آینده تمدنی ایران
در این میان، نسبت عرفان با عقلانیت مدرن، کارکردهای اجتماعی و اخلاقی آن، نقش آن در هویتسازی فرهنگی و ظرفیتهای آن در نظام حکمرانی اسلامی، از مهمترین محورهای مورد توجه این رویداد علمی است.
✨ بخش ویژه: قائد شهید امت
در این همایش بخشی ویژه به بررسی ابعاد عرفانی و حکمرانی «قائد شهید امت» اختصاص یافته است؛ بخشی که با تمرکز بر اندیشه، شخصیت و مشی معنوی ایشان، افقهای تازهای از نسبت عرفان و رهبری اجتماعی را پیش روی پژوهشگران قرار میدهد.
⏳ زمانبندی ارسال آثار:
ارسال چکیده: ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
ارسال اصل مقاله: ۱۵ مهر ۱۴۰۵
📬 ارسال آثار:
🌐 www.emtedaderfan.ir
📧 emtedaderfan@gmail.ir
این پرونده ویژه تلاش دارد ضمن بازخوانی ابعاد نظری همایش، روند شکلگیری گفتمان «عرفان اجتماعی» را از خلال نشستهای علمی دنبال کند؛ گفتمانی که در شش نشست تخصصی، از نسبت عرفان و عقلانیت مدرن تا اقتصاد، اخلاق حکمرانی و فرهنگ، امتداد یافته است.

🟦 پیشنشست | آغاز یک مسئله: آیا عرفان میتواند مسئله حکمرانی را حل کند؟
پیشنشست همایش «امتداد اجتماعی عرفان در ساحت تمدنی» در قالب یک نشست خبری، عملاً نقطه آغاز شکلگیری این پروژه علمی بود؛ نشستی که در آن، مسئله اصلی همایش بهصراحت طرح شد: امکان تبدیل عرفان از یک دانش فردی و سلوکی به یک ظرفیت تمدنی و حکمرانی.
در این نشست، دبیر اجرایی همایش با اشاره به دو سال کار مطالعاتی و گفتوگو با بیش از ۱۸ استاد، تأکید کرد که پرسش محوری این پروژه آن است که آیا عرفان میتواند بهعنوان یک دانش میانرشتهای، در حل مسائل واقعی جمهوری اسلامی نقشآفرین باشد یا خیر؛ پرسشی که بهنوعی امتداد مطالبه رهبر انقلاب در زمینه «کاربردیسازی حکمت و فلسفه» تلقی میشود.
در ادامه، رئیس همایش با تأکید بر ریشههای عمیق عرفان در زیستبوم تمدنی ایران، این دانش را نه یک جریان حاشیهای، بلکه یک «پشتوانه تمدنی» دانست که در طول تاریخ، در هنر، فرهنگ و سبک زندگی ایرانیان حضور داشته است. او در عین حال هشدار داد که غفلت از ظرفیتهای اصیل عرفان و میداندادن به جریانات انحرافی، میتواند این سرمایه راهبردی را به حاشیه براند.
از سوی دیگر، در این نشست بر ضرورت عبور از تلقیهای خانقاهی از عرفان تأکید شد و با اشاره به تجربه «الهیات عملی» در غرب، این ایده مطرح گردید که عرفان نیز باید به متن زندگی و مسائل اجتماعی وارد شود؛ جایی که بتواند بهصورت عینی به بحرانهایی چون گسست اجتماعی، اضطراب و مسائل اخلاقی پاسخ دهد.
🔗 مطالعه گزارش کامل نشست:
👉 مشاهده در سایت

🟦 نشست اول | بازخوانی نسبت عرفان و عقلانیت مدرن
اولین نشست از سلسله پیشنشستهای همایش «امتداد اجتماعی عرفان در ساحت تمدنی» به یکی از بنیادیترین پرسشهای این پروژه پرداخت: نسبت میان عرفان اسلامی و عقلانیت مدرن در افق تمدنسازی انقلاب اسلامی. در این نشست، مسئله اصلی نه تقابل میان عقل و عرفان، بلکه امکان بازتعریف این نسبت در چارچوب یک عقلانیت وحیانی و تمدنساز مورد بررسی قرار گرفت.
در طرح بحثهای اولیه، بر ضرورت تفکیک میان «عرفان اصیل» و قرائتهای عزلتگزین تأکید شد و این نکته مورد توجه قرار گرفت که بدون منقحسازی مبانی عرفان در مواجهه با عقلانیت مدرن، امکان امتداد آن در ساحت اجتماعی و حکمرانی فراهم نخواهد شد. به بیان دیگر، عرفان زمانی میتواند در تمدنسازی نقشآفرین باشد که از سطح تجربه فردی به سطح دستگاه معرفتی منسجم ارتقا یابد.
در ادامه، سخنرانان با رد دوگانهسازیهای رایج میان عقل و عشق، بر یگانگی این دو در سنت عرفان اسلامی تأکید کردند و «عقل وحیانی» را نقطه اتصال این دو ساحت دانستند؛ عقلی که نه در تقابل با شهود، بلکه در امتداد آن معنا مییابد. این نگاه، با تکیه بر میراثی چون حکمت متعالیه و سنت عرفان قرآنی، ظرفیت ایجاد یک الگوی بدیل در برابر عقلانیت صرفاً ابزاری مدرن را مطرح میکند.
از سوی دیگر، در این نشست بر این نکته تأکید شد که تمدنسازی اسلامی بدون تحول درونی انسانها ممکن نیست و عرفان، بهعنوان دانش تحول قلب، میتواند موتور محرک این تغییر باشد. در این چارچوب، مفاهیمی چون اخلاق، عدالت اجتماعی و حتی سیاست خارجی، نیازمند بازتعریف بر مبنای یک دستگاه معرفتی عرفانی هستند؛ دستگاهی که بتواند از سطح شعار عبور کرده و در ساختارهای واقعی حکمرانی حضور یابد.
🔗 مطالعه گزارش کامل نشست:
👉 مشاهده در سایت

🟦 نشست دوم | عرفان؛ از سلوک فردی تا حکمرانی
دومین نشست از سلسله پیشنشستهای همایش «امتداد اجتماعی عرفان» گامی فراتر از مباحث نظری برداشت و به این پرسش پرداخت که چگونه میتوان عرفان را از ساحت تجربه فردی به سطح «حکمرانی تمدنساز» ارتقا داد. در این نشست، بر این نکته تأکید شد که عرفان اصیل اسلامی نهتنها ماهیتی اجتماعی دارد، بلکه ذاتاً با مسئولیت، هدایت و اقامه عدالت در جامعه گره خورده است.
سخنرانان با رد نگاههای تقلیلگرایانه به عرفان، آن را دانشی دانستند که در نهایت به مقام «خلیفهاللهی» و رسالت اجتماعی عارف منتهی میشود؛ رسالتی که در عالیترین سطح خود، به شکلگیری حکومت و مدیریت جامعه برای تحقق عدالت و هدایت میانجامد. بر این اساس، عرفان اجتماعی نه یک افزودنی بر دین، بلکه امتداد طبیعی سلوک توحیدی در عرصه اجتماع تلقی شد.
در ادامه، یکی از محورهای کلیدی بحث، «شکاف میان سلوک فردی و عمل مدیریتی» بود؛ چالشی که بهعنوان یکی از موانع اصلی تحقق حکمرانی عرفانی معرفی شد. تأکید شد که بدون تربیت مدیرانی که از سلوک معنوی برخوردار باشند، مفاهیمی چون اخلاق، عدالت و معنویت در سطح ساختارهای حکمرانی به شعار تقلیل پیدا میکنند.
از سوی دیگر، در این نشست بر ضرورت عبور از سطح مفاهیم به سمت «نهادسازی» و «تولید پروتکلهای اجرایی» تأکید شد؛ به این معنا که عرفان، برای ایفای نقش تمدنی، باید بتواند مسائل واقعی جامعه را شناسایی کرده و آنها را به الگوهای عملی، سیاستهای اجرایی و نظامهای تصمیمگیری تبدیل کند. تنها در این صورت است که میتوان از عرفان بهعنوان یک بدیل واقعی در برابر الگوهای حکمرانی مدرن سخن گفت.
🔗 مطالعه گزارش کامل نشست:
👉 مشاهده در سایت

🟦 نشست سوم | عرفان؛ از فتوت بازار تا تقوای اقتصادی
سومین نشست از سلسله پیشنشستهای همایش «امتداد اجتماعی عرفان در ساحت تمدنی» به یکی از عینیترین ساحتهای امتداد عرفان پرداخت: اقتصاد و ساختارهای حقوقی. در این نشست، مسئله اصلی این بود که آیا میتوان معنویت و سلوک عرفانی را از سطح اخلاق فردی به قواعد حاکم بر بازار و نهادهای اقتصادی ارتقا داد.
در این چارچوب، بر این نکته تأکید شد که عرفان اسلامی، صرفاً یک تجربه درونی نیست، بلکه میتواند «روح حاکم بر کنش اقتصادی» را شکل دهد؛ روحی که در گذشته در قالب سنتهایی چون «فتوت بازاری» و اخلاق کسبوکار اسلامی ظهور یافته و بازار را از عرصه رقابت صرف به میدان مواسات و خدمت تبدیل کرده بود.
در ادامه، یکی از محورهای کلیدی بحث، نقد ساختارهای اقتصادی موجود و تأکید بر ضرورت عبور از «ظرفهای وارداتی» به سمت طراحی نهادهای بومی مبتنی بر فقه حکومتی بود. بر این اساس، تحقق عدالت اقتصادی و رفع فقر، بدون بازتعریف ساختارهایی چون بانک، بورس و نظام توزیع، ممکن نخواهد بود؛ بازتعریفی که باید بر مبنای «تقوای اقتصادی» و نه صرفاً کارآمدی ابزاری شکل گیرد.
از سوی دیگر، در این نشست بر این نکته تأکید شد که عرفان، برای ایفای نقش تمدنی در اقتصاد، باید به سطح «سیاستگذاری» و «نهادسازی» برسد. مفاهیمی چون اقتصاد مقاومتی، مردمیسازی اقتصاد و اخلاق بازار، تنها زمانی کارآمد خواهند بود که از سطح توصیههای اخلاقی عبور کرده و به قواعد الزامآور در حکمرانی تبدیل شوند.
در نهایت، این نشست نشان داد که بدون طراحی یک الگوی اقتصادی مبتنی بر معنویت، تمدن اسلامی قادر به ارائه بدیل در برابر نظام سرمایهداری نخواهد بود؛ الگویی که بتواند همزمان عدالت، معنویت و کارآمدی را در سطح ساختارهای کلان محقق سازد.
🔗 مطالعه گزارش کامل نشست:
👉 مشاهده در سایت

🟦 نشست چهارم | عرفان؛ از اخلاق فردی تا اخلاق حکمرانی
چهارمین نشست از سلسله پیشنشستهای همایش «امتداد اجتماعی عرفان در ساحت تمدنی» به یکی از بنیادیترین لایههای این پروژه پرداخت: نسبت میان «اخلاق عرفانی» و «حکمرانی اسلامی». در این نشست، مسئله اصلی، عبور از تلقیهای فردی از اخلاق و حرکت بهسوی صورتبندی یک «اخلاق حکمرانی» مبتنی بر جهانبینی عرفانی و قرآنی بود.
در این چارچوب، تأکید شد که هر نظام حکمرانی، پیش از آنکه یک ساختار سیاسی باشد، بر یک تلقی خاص از هستی و انسان استوار است. بر همین اساس، اخلاق عرفانی با تکیه بر نگرش توحیدی به عالم، میتواند مبنای شکلگیری کنشهای اجتماعی و تصمیمگیریهای کلان قرار گیرد؛ جایی که نسبت میان «هستها» و «بایدها» در یک افق الهی معنا پیدا میکند و سیاستگذاری از سطح مصلحتگرایی کوتاهمدت فراتر میرود.
در ادامه، یکی از محورهای کلیدی بحث، تمایز میان «اخلاق فلسفی»، «اخلاق دینی» و «اخلاق عرفانی» بود؛ بهگونهای که اخلاق عرفانی، بهعنوان صورت متعالیتری از اخلاق قرآنی، نهتنها به رفتار فردی بلکه به ساختار قدرت، نهادهای اجتماعی و جهتگیری تمدنی جامعه نیز امتداد مییابد.
از سوی دیگر، در این نشست بر این نکته تأکید شد که یکی از چالشهای اساسی در حکمرانی اسلامی، تقلیل عرفان به ساحت فردی و غفلت از ظرفیتهای تمدنی آن است. در حالی که تجربه انقلاب اسلامی نشان میدهد عرفان، در صورت پیوند با فقه و سیاست، میتواند به شکلگیری نهادهای اجتماعی و حتی الگوهای جدید حکمرانی منجر شود.
در نهایت، این نشست با طرح این ایده به جمعبندی رسید که بدون صورتبندی «اخلاق حکمرانی» مبتنی بر عرفان قرآنی، امکان تحقق یک نظام سیاسیِ عادلانه و تمدنساز فراهم نخواهد شد؛ چراکه اخلاق، نه در حاشیه، بلکه در متن ساخت قدرت و تصمیمسازی قرار دارد.
🔗 مطالعه گزارش کامل نشست:
👉 مشاهده در سایت

🟦 نشست پنجم | عرفان؛ از جهان شخصی تا تمدن فرهنگی
پنجمین نشست از سلسله پیشنشستهای همایش «امتداد اجتماعی عرفان در ساحت تمدنی و نسبت آن با نظام حکمرانی جمهوری اسلامی ایران» به یکی از بنیادینترین سطوح این پروژه تمدنی پرداخت: نسبت میان «عرفان»، «فرهنگ» و «نظام تربیت اجتماعی».
در این نشست، مسئله محوری بر این ایده استوار بود که فرهنگ، صرفاً مجموعهای از رفتارهای جمعی نیست، بلکه امتداد «جهان شخصی انسان» در سطح اجتماعی است؛ به این معنا که هر تحول در ساحت درونی انسان، بهتدریج در لایههای فرهنگی، سبک زندگی و در نهایت ساختارهای اجتماعی و تمدنی ظهور پیدا میکند.
در این چارچوب، تأکید شد که عرفان اسلامی نه یک امر فردی منزوی، بلکه یک نیروی فعال در شکلدهی به «منش اجتماعی» انسانهاست. بر اساس این نگاه، مفاهیمی چون بینش، منش، کشش و کنش، بهعنوان لایههای اصلی فرهنگ، بهطور مستقیم تحت تأثیر سلوک معنوی و تربیت عرفانی قرار میگیرند و از همین مسیر، فرهنگ عمومی جامعه دینی شکل میگیرد.
در ادامه، یکی از محورهای کلیدی بحث، نقش «منش» بهعنوان لایه محوری فرهنگ بود؛ جایی که عرفان عملی میتواند با نهادینهسازی اخلاق و تهذیب درونی، سبک زندگی اجتماعی را متحول کند. در این دیدگاه، رسانه، آموزش و هنر نه ابزارهای خنثی، بلکه میدانهای اصلی تثبیت یا تغییر فرهنگ عرفانی در جامعه معرفی شدند.
از سوی دیگر، در این نشست بر این نکته تأکید شد که یکی از چالشهای اساسی در مسیر تمدنسازی اسلامی، غفلت از پیوند میان «ساحت فردی انسان» و «ساحت فرهنگی جامعه» است؛ در حالی که تجربه تاریخی انقلاب اسلامی نشان میدهد هرگاه سلوک معنوی در سطح فردی تقویت شده، آثار آن در سطح اجتماعی و حکمرانی نیز قابل مشاهده بوده است.
در نهایت، این نشست با طرح این جمعبندی به پایان رسید که نهادینهسازی عرفان در فرهنگ جامعه دینی، بدون طراحی سازوکارهای آموزشی، رسانهای و نهادی ممکن نیست؛ چراکه فرهنگ، محصول مستقیم تربیت انسان و کیفیت جهان درونی اوست و عرفان میتواند نقش زیرساختی در این فرآیند ایفا کند.
🔗 مطالعه گزارش کامل نشست:
👉 مشاهده در سایت

🟦 نشست ششم | عرفان؛ از عرفان نظری تا حکمرانی دینی
ششمین نشست از سلسله پیشنشستهای همایش «امتداد اجتماعی عرفان در ساحت تمدنی و نسبت آن با نظام حکمرانی جمهوری اسلامی ایران» به یکی از حساسترین مباحث این پروژه پرداخت: «مرزبندی میان عرفان نظری، عرفان عملی و ساحت حکمرانی دینی».
در این نشست، مسئله اصلی بر این محور استوار بود که حکمرانی دینی بر چه مبانی معرفتی بنا میشود و تا چه اندازه میتوان مفاهیم دقیق و تخصصی عرفان نظری را به سطح سیاستگذاری، اجتماع و نهادهای عمومی تسری داد.
در این چارچوب، تأکید شد که اساس حکمرانی اسلامی بر «فطرت انسانی، ایمان به غیب، توحید و عبودیت» استوار است؛ یعنی آن لایه عمومی و قابل فهمی از دین که میتواند مبنای قانونگذاری و اداره جامعه قرار گیرد، نه اصطلاحات پیچیده و تخصصی علوم عرفانی.
در ادامه، یکی از محورهای کلیدی نشست، تفکیک میان «عرفان نظری» بهعنوان یک دانش دقیق، فلسفی و تخصصی، و «عرفان عملی» بهعنوان سلوک مبتنی بر ایمان و شریعت بود. در این نگاه، عرفان نظری جایگاهی علمی در حوزههای تخصصی دارد، اما ظرفیت آن برای توسعه علوم و تعمیق فهم توحیدی محفوظ است، بدون آنکه لزوماً با همان ادبیات وارد سطح عمومی جامعه شود.
از سوی دیگر، در این نشست بر این نکته تأکید شد که حرکت تمدنی انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی(ره) بیش از آنکه بر صورتبندیهای عرفان نظری استوار باشد، بر ایمان دینی، فهم فقهی از شریعت و التزام عملی به توحید تکیه داشته است؛ هرچند ظرفیتهای عرفانی در عمق این منظومه حضور دارد.
در نهایت، این نشست با جمعبندی این ایده به پایان رسید که نسبت عرفان و حکمرانی، نسبتی «همافزا اما مرزبندیشده» است؛ به این معنا که عرفان میتواند پشتوانه معرفتی و تمدنی حکمرانی باشد، اما ورود مستقیم اصطلاحات تخصصی آن به سطح اداره عمومی جامعه، نه ضروری است و نه کارآمد؛ بلکه هر ساحت باید در جایگاه معرفتی خود فهم و بهکار گرفته شود.
🔗 مطالعه گزارش کامل نشست:
👉 مشاهده در سایت
🔚 جمعبندی پرونده
این مجموعه نشستها در کنار یکدیگر، در حال صورتبندی یک گذار مفهومی مهم هستند:
از «عرفان فردی» به «عرفان اجتماعی»
از «اخلاق شخصی» به «اخلاق حکمرانی»
از «تجربه سلوکی» به «نظریه تمدنی»
و در نهایت، این پرسش بنیادین را برجسته میکنند:
آیا عرفان اسلامی میتواند به یک منطق تمدنساز در حکمرانی جمهوری اسلامی تبدیل شود یا همچنان در سطح تجربه فردی باقی خواهد ماند؟