عداس; غلام شيبه

عداس; غلام شيبه

عداس; غلام شيبه [1]

پيامبر(صلى الله عليه وآله) در بيرون طائف به باغى كه مال عتبه و شيبه (فرزندان ربيعه) بود، رسيد و مردم طائف برگشتند و پيامبر(صلى الله عليه وآله)را به حال خود رها كردند. حضرت در سايه ى درخت انگور و پناه ديوار باغ به استراحت پرداخت و اين گونه به مناجات با خداى خود پرداخت: خدايا! از سستى خود به تو شكايت مى كنم كه مردم مرا خوار كردند; پروردگارا! اگر تو از من خشنود باشى، تحمل خشم و غضب مردم بر من آسان است.عتبه و شيبه كه حضرت را چنين ناراحت ديدند، مقدارى انگور در ظرف گذارده و به غلام خود(عداس) كه نصرانى بود، دادند و گفتند: اين انگور را نزد آن مرد ببر تا بخورد.غلام، انگور را پيش پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر زمين گذاشت وبه آن حضرت تعارف كرد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) بسم الله گفت و خوشه اى برداشت و خورد.... [2] محور دیگر این مقاله عبارتست از :

  1. عداس در جنگ بدر [3]

[1]. محقق و نویسنده:عبدالرضا عسکری

[2]. تاريخ اليعقوبى، يعقوبى 2 : 36; قصص الأنبياء، راوندى : 328; مجمع البيان فى تفسير القرآن ، طبرسى 9 : 154 و إعلام الورى بأعلام الهدى، طبرسى 1 : 35 - 133.

[3]. جهت توضیح بیشتر رک: جلد ششم دائره المعارف صحابه

Powered by TayaCMS