عنوان    :تکاپوي انديشه‌ها در لزوم بعثت انبياء از ديدگاه متکلمين و فلاسفه‌ي مسلمان


تالیف : حسام الدين خلعتبري


ناشر:   پژوهشکده باقرالعلومعلیه السلام


نو ع کتاب :مذهبی


چکیده :


يکي از موضوعات مهم کلامي که بحث‌هاي جدي در ميان متکلمان و فيلسوفان مسلمان برانگيخته، «لزوم بعثت» انبياي الهي است. در اين زمينه، فرقه‌ها و مکتب‌هاي کلامي و فلسفي بسيار بحث کرده‌اند در اين کتاب به بررسي و نقد آراي آنها‌پرداخته‌ايم.
از اين‌رو نخست، مبادي تصوري موضوع، همچون معناي لغوي و اصطلاحي و نيز کاربردهاي قرآني و تفاوت مفهوم رسول و نبي بررسي شده است.
سپس در زمينه مبادي تصديقي موضوع، مسئله حسن و قبح عقلي و فروع آن، يعني قاعده لطف و وجوب علي الله را به تفصيل توضيح داده و ديدگاه‌هاي مختلف را در اين زمينه آورده‌ايم.
آن‌گاه در بحث از «حسن بودن بعثت» بيان مي‌شود که تمام گروه‌هاي كلامي و فلسفي ـ غير از حنابله و اهل حديث ـ آن را حسن مي‌شمارند.
پس از آن، موضوع اصلي کتاب، يعني لزوم بعثت انبياء را از نظرگاه‌هاي كلامي و فلسفي بررسي کرده و رهيافت‌هاي هر کدام از نمايندگان فيلسوفان ومتكلمان مسلمان را در اين زمينه آورده‌ايم. از ميان متكلمان، اهل حديث و اشاعره بعثت را لازم نمي‌دانند؛ زيرا به باور آنان، مملوك را نرسد که در كار مولا دخالت كند. اساس اعتقاد آنها در اين زمينه نپذيرفتن اصل حسن و قبح عقلي است، ولي اماميه، معتزله، ماتريديه و فيلسوفان مسلمان در اين زمينه هم نظرند و محدود بودن عقل انساني را دليل لزوم بعثت مي‌دانند.
البته راهبردهاي اين گروه‌ها متفاوت است اساساً ديدگاه‌هاي كلامي، ديدي جامع گرايانه (فردي و اجتماعي؛ دنيوي و اخروي) دارند كه بر قاعده لطف مبتني است، ولي مكتب‌هاي فلسفي، بعثت را از طريق زندگي اجتماعي اثبات مي‌كنند و ديدي جامعه شناختي دارند؛ يعني از ديدگاه فلسفه سياسي به قضيه نگريسته‌اند، ولي در نوع استدلال‌ها، ميان رهيافت‌هاي فلسفي به ظاهر تفاوت وجود دارد. در مكتب مشاء در زمينه تفسير سخنان بوعلي دو ديدگاه وجود دارد:
گروهي از پژوهشگران برآنند كه بوعلي زندگي اجتماعي و عدالت اجتماعي در آن را ، اصل مي‌داند و حتّي عبادت‌ها و تكرار آن، عرفان خدا، وعده پاداش و وعيد مجازات‌هاي اخروي، همه براي اين است كه زندگي اجتماعي مطلوب (عادلانه) تحقق يابد. پس اساس براي او، زندگي عادلانه اجتماعي است که برخي از بزرگان به خرده‌گيري از او پرداخته‌اند.
در مقابل بعضي از انديشمندان همچون علامه طباطبايي بر آن است که اساساً توجّه به جهان‌بيني يك متفكر در پي‌بردن به انديشه‌هاي بنيادين او نقش اساسي دارد و نمي‌شود با بعضي از عبارت‌هاي او، به ابزارانگاري بعثت از نظر وي حکم داد. به ويژه بحث از ولايت و قرار دادن بحث لزوم بعثت در نمط العارفين و اشاره‌هايي ديگر، خود مؤيد اين عقيده است. ظاهر سخنان بوعلي در شفا و نجات، ديدگاه نخست استفاده مي‌شود. به طور کلي ديد معنوي در اين دو كتاب كم‌رنگ است؛ هر چند در اشارات، اشاراتي به امور معنوي وجود دارد، ولي سخن متفكران دسته دوم نيز استوار است که ذهن فيلسوف مسلمان خالي از انديشه‌هاي معنوي نيست، ولي در مجموع، ديد معنوي در آراي بوعلي كم‌رنگ است.
در آثار شيخ اشراق، ديد آخرتي پررنگ‌تر است و در آراي صدرالمتالهين نيز، اساساً مقدمه بودن زندگي اجتماعي دنيا در جهت آخرت آشکارتر بيان مي‌شود.
در مجموع، از مقايسه اين سه مكتب فلسفي، سير تكاملي انديشه فلسفي اسلامي روشن مي‌شود و اين تكامل انديشه در بستر زمان، گواهي بر سازگاري اين سه مكتب فلسفي در موضوع لزوم بعثت است.
اگر در يک نظرية فلسفي، نوعي تفسير دنياگرايانه از لزوم بعثت ارائه شود، اين امر نوعي ضربه زدن به دين است؛ زيرا حقيقت بعثت فراتر از دنياست و آباداني دنيا نمي‌تواند فلسفه بعثت انبيا باشد.
امّا اشكال مشترك هر سه مكتب فلسفي اين است كه هر سه، بعثت انبيا را از ديدگاه اجتماعي بررسي کرده‌اند؛ هر چند همه آنها را سرانجام در امور معنوي هماهنگ بدانيم، ولي در مجموع، از جنبه فردي حيات انسان غفلت ورزيده‌اند. در اينجا اين پرسش مطرح است که اگر تنها يک فرد در دنيا وجود داشت، آيا او براي سعادت خويش، نيازمند به انبيا نمي‌بود؟ آيا او به آموزه‌هاي تكامل‌بخش نياز‌نداشت؟
اساساً ميان لزوم بعثت و زندگي اجتماعي توقف منطقي نيست؛ زيرا مي‌شود انساني بدون گذر از زندگي اجتماعي به سعادت برسد.
در نظر ما، آنچه لزوم بعثت را روشن مي‌سازد، امور معنوي،  يعني معرفت الهي و معاد است. اين دو امر بر اصولي محكم وجداني مبتني است و با دلايل برهاني تأكيد مي‌گردد.
ولي اينكه لزوم بعثت پيامبران براي زندگي اجتماعي باشد، اين لزوم ذاتي موضوع نيست؛ هر چند با تحقق اجتماع، سعادت انسان در گرو آمدن پيامبران است، ولي اين در مرتبه بعدي است.
از اين رو، ما تفسيري معنويت گرايانه  (نه آخرت گرايانه) از دين داريم؛ زيرا كاركرد اجتماعي براي دين معتقديم؛ هر چند كاركردهاي اجتماعي دين را امري ثانوي مي‌دانيم که در ارتباط با كاركرد اوّلي آن است؛ يعني اساس لزوم بعثت، براي امور معنوي است.
بدين ترتيب، مي‌توانيم ميان نظريه‌هاي جامعه گرايانه و فردگرايانه جمع کنيم كه هر کدام جنبه‌اي از دين را نگريسته‌اند و توجه نکرده‌اند که جنبه اجتماعي دين در مرحله ثانوي است و دين به ويژه دين اسلام براي آن نيز برنامه دارد.
 
فهرست مطالب


سخن پژوهشکده
ديباچه
بخش اول: كليات

فصل اول: تعريف مفاهيم

فصل دوم: اصول و مباني
گفتار1: حسن و قبح عقلي    

گفتار2: تبيين وجوب كلامي
حوزه‌هاي مختلف وجوب

گفتار3: قاعده لطف

بخش دوم
بعثت انبياء

فصل اول: امکان بعثت

فصل دوم: حسن بعثت

فصل سوم: لزوم بعثت
گفتار 1: لزوم بعثت نزد منكران حسن و قبح عقلي

گفتار2: لزوم بعثت نزد معتقدان حسن و قبح عقلي
فصل چهارم: ديدگاه
فصل پنجم: نتيجه‌گيري
مقدمه
کتابنامه