نشست عقلانیت حجاب بخش دوم

نشست عقلانیت حجاب بخش دوم

پژوهشکده باقرالعلوم (علیه السلام)

گزارشی از جلسه دوم نشست عقلانیت حجاب 25 فروردین 97

شناسنامه

واحد تولیدکننده: واحد شبهات

تنظیم کننده: حجت حاجی کاظم

تاریخ جلسه: 25/01/97

تاریخ تنظیم: 2/2/97

شرح گزارش جلسه

دومین نشست عقلانیت حجاب در روز 25 فروردین 1397 از ساعت 8 الی 20 در محل پژوهشکده باقرالعلوم (ع) برگزار شد. استاد محترم حجت الاسلام رسول مزروعی در این نشست در دوبخش مطالب مورد نظر خود را ارائه کردند که در بخش اول، بررسی شبهات معرفت شناختی نسبت به عقل و در بخش دوم، بررسی دلایل دفاع از اصل پوشش در دستور کار قرار گرفت.

در بخش مرتبط با شبهات معرفت شناختی، ایشان اشاره کردند که باید بررسی کنیم معیار تشخیص حقیقت چیست تا مبنای پیش رفتن ما روشن‌تر شود. ما قرار است مباحث خود را بر عقل بنا کنیم اما از کجا معلوم است که عقل خطا نکند؟ چه تضمینی وجود دارد ما از ته مانده‌های فکری خود رها شویم؟ چه تضمینی وجود دارد که من قدرت فهمی را داشته باشم که بتوانم چیزی از حقیقت بفهمم و راهم بسته نباشد؟

ایشان ادامه دادند: همه ما انسان‌‌ها وجدان می‌کنیم که عقل ما کامل نیست؛ اینکه گاهی خطا می‌کنیم، آیا در ما این احتمال را ایجاد نمی‌کند که فهم فعلی ما نیز دچار مشکل باشد؟ برخی از حاضرین در پاسخ دادند: نمی‌توانیم از عقل فرار کنیم؛ چراکه ما هر چه می‌اندیشیم و تصمیم می‌گیریم، با این عقل است؛ استاد پاسخ دادند: اگر واقعاً راهی را که با عقل طی می‌کنیم اشتباه باشد چه! به چه دلیلی باید به ادامه این راه اشتباه اصرار داشته باشیم؟ بهتر نیست رهایش کنیم و به خوشی‌هایی که حس می‌کنیم خوشی است بپردازیم؟. این که گاهی تصمیم می‌گیریم و بعد از مدتی پشیمان می‌شویم، نشان دهنده آن است که گاهی اشتباه می‌کنیم. در ادامه بحث، از سوی یکی از حضار مطرح شد که ما نیاز به وحی را حس می‌کنیم. استاد مزروعی اشاره کردند که از کجا معلوم این حس نیاز صحیح باشد؟ این را که کسی بگوید اخلاق به من حکم می‌کند فرزندی را تا زمانی که از او اجازه‌ای برای به دنیا آوردنش ندارم، او را به دنیا نیاورم، با چه منطقی می‌توانید بررسی کنید و جواب دهید؟

یکی از حاضران اشاره کرد که عقل مورد نظر به عنوان منبع شناخت، عقل برهانی است که می‌تواند بدیهیات را تشخیص دهد. منظور از این بدیهیات، چیزهایی است که اطمینان می‌کنیم صحیح است. استاد مزروعی پرسیدند که آیا عقل در رساندن به این مراحل اشتباه نمی‌کند؟ سؤال دیگر این است که از کجا معلوم این گزاره‌ای که از نظر من بدیهی است، مطابق واقع باشد؟ ایشان اشاره کردند حتی این تشکیک‌ها را در محسوسات نیز وارد کرده‌اند. شاید من از اول هر آنچه زرد می‌دیده‌ام قرمز بوده است و خطایی سیستماتیک اتفاق افتاده باشد. تصوراتش متفاوت است و الفاظ البته اشتراک دارد. اینجا شاید در باشد اما فکر کنم آنجاست. شاید سرم به دیوار برخورد می‌کند اما حس کنم بیرون رفته‌ام و شاید بیرون می‌روم و حس می‌کنم سرم به دیوار برخورد می‌کند. شاید همه چیز را خواب دیده‌ام و خواب می‌بینم. چه تضمینی هست؟ اینکه فکر می‌کنم بیدار شده‌ام، شاید خواب دیده‌ام که خواب بوده‌ام و بیدار شدم.

استاد نسبت به پاسخ حضاری که گفتند: او را بزنید تا متوجه شود در خواب نیست و اعتراف کند که چیزی وجود دارد، گفتند: شاید وی بگوید من در توهمم؛ و همین توهم، هرچند غیر مطابق با واقع و دروغ باشد، برایم شیرین است و اگر این توهم را از من بگیری اذیت می‌شوم، به همین خاطر نمی‌گذارم مرا بزنی چون می‌خواهم در توهمم لااقل خوش باشم.

در نهایت استاد مزروعی، در پاسخ به این سوالات چالش برانگیز ادامه دادند: درست است که من نمی‌توانم تضمین بدهم که فهمم کاملاً درست باشد اما کسی که فهم من را رد می‌کند هم نمی‌تواند تضمین دهد که فهم من غلط است. اینکه من چیزی را با عقل بفهمم ممکن است مطابق واقع نباشد اما ممکن هم هست باشد. این قضیه در همه جا صادق است؛ مثلاً! وقتی من نوعی به کارشناس یک موضوع اعتماد می‌کنم، بر اساس تأیید عقل او را کارشناس دانسته‌ام. در نتیجه من به عقل می‌توانم تکیه کنم چون که تنها راه من برای فهمم، همین قدرت درک عقلم است، ممکن است این تکیه‌گاه به حقیقت راه داشته باشد و ممکن است راهی نداشته باشد اما نکته این است که در مورد خلاف آن نیز مطمئن نیستم. البته، درست است که احتمال خطای عقل، من را به تردید می‌اندازد اما به خاطر این تردید نمی‌توانم عقل را رها کنم.

ایشان در جواب این اشکال که وقتی احتمال خلاف رفتن عقل وجود دارد، عمل به حکم آن حماقت است گفتند: این حرف واضح البطلان است چرا که عقل، تنها راهی است که احتمال راه بودنش وجود دارد، و استفاده از این راه، کاری عاقلانه است. البته این را هم بپذیریم که اگر عقل من (و نه الزاماً عقل کامل) چیزی برایش واقعاً روشن روشن بود، عاقلانه است که آن را مبنا قرار دهد. در واقع احتمال نادرست بودنش وجود دارد اما من نسبت به نادرست بودنش اطمینانی ندارم. پس این تنها راه را انتخاب می‌کنم.

ایشان در ادامه به این نکته اشاره کردند که ما گاهی ترسی داریم که مبادا با اندیشیدن، داشته‌های خود را از دست دهیم. این ترس را کنار بگذاریم. اگر چیزهایی را که عقل ما به روشنی دریافت می‌کند را زیر پا نگذاریم، اتفاقات خوبی می افتد و حرکت ایجاد می‌شود. همچنین بابت دین خود هم نباید ترس و واهمه داشته باشیم، چراکه اگر حق باشد حقانیت آن را با عقل خواهیم یافت. روایات ما هم تاکید دارند که عقل رسول و پیامبر خداوند است و با آن می‌توان حق را پیدا کرد و ارائه نمود. اگر عقل را مبنا قرار ندهیم، برای اثبات توحید هم راه خود را بسته‌ایم.

ایشان با اشاره به این نکته که اتکای به عقل در آغاز جستجوی حقیقت، نتایج دیگری نیز در بر دارد، گفتند: وقتی معارض به ما می‌گوید اثبات کن خدا وجود دارد؛ ما نیز باید به این نکته توجه کنیم که او هم باید اثبات کند که خدا نیست. اتکا نکردن مناسب به عقل موجب می‌شود ما را فریب دهند. البته اگر راهی بهتر از عقل برای هدایت یافتن بیابم، آن را جایگزین خواهم کرد اما باید راهی باشد که من بهتر بودنش را بفهمم. قرعه انداختن و رجوع به دیگران و ... را نمی‌توانم جایگزین عقل خود کنم؛ هرچند اگر راهی را عقل قابل اعتماد بداند، استفاده خواهم کرد و این نیز عقلانی است. با هرکس خواهیم شروع کنیم، از جایی شروع می‌کنیم که با او مشترک هستیم و آن نقطه اشتراک، این است: شاید چیزی که می گویی صحیح باشد و شاید نباشد.

در مورد مثال‌هایی که برای زیر سؤال بردن اعتبار عقل بیان می‌کنند، باید دقت کرد و این دقت کمک خواهد کرد که راه کشف این خطاها را با کمک خود عقل پیدا کنیم. به عبارت دیگر عقل اشتباه می‌کند اما خودش می‌تواند اشتباهش را با توجه بیشتر تصحیح نماید. در مورد شکسته دیدن قاشق، وقتی چشمم شکسته می‌بیند و لامسه‌ام متصل می‌بیند، لامسه‌ام را با تحلیلی که نسبت به مسئله دارم ترجیح می‌دهم هرچند علت علمی شکسته دیده شدن را ندانم و این یعنی مکانیسمی در عقل برای تشخیص خطا وجود دارد. در مورد گذاشتن دو دست در دو آب گرم و سرد و سپس گذاشتن آنها در آبی که در دمای معمولی است، بدن ما اختلاف بین آب‌ها را نشان داده است و خطای من این بوده که این اختلاف را به دمای مطلق تفسیر کرده‌ام.

ایشان با اشاره به اینکه برخی مطالب زمان مورد نیاز خودش را می‌طلبد، گفتند: زیر بار مباحثی که می‌توانید آنها را پاسخ دهید اما می دانید با زمانی محدود حل نمی‌شود نروید. اگر ورود کنید و به نتیجه نرسید می‌گویند جواب نداشتید. مثل اینکه به پزشکی بگویید این عمل را 5 دقیقه‌ای انجام دهید. ممکن است مخاطب شما در موارد دیگری دچار موانعی است که باید آنها هم حل شود.

راهی را که درست یافتم، تجربه کنم و اگر تجربه خوبی بود، به دیگران توصیه کنم که شما هم تجربه کنید و در این توصیه اطمینان داشته باشم. باید توجه کنیم که حق نداریم برای عملیاتی کردن، از کفر و کذب استفاده کنیم. این‌ها نمی‌ماند. کفر می‌آید و می‌رود اما حق می‌ماند. ادنی مرتبه کفر را گفته‌اند سنگریزه در دستش است و بگوید دانه است. علم و کفر الزاماً همراه نیستند. ممکن است علم نداشته باشد اما بگوید حق هرچه هست می‌پذیرم و ممکن است علم داشته باشد و بگوید حق را نمی‌پذیرم.

ایشان درباره مواجهه با لجاجت‌ها گفتند: حرف‌ها را بشنوم، بنا را بر این بگذارم شخص مقابلم لجباز نیست و تا جایی که واقعاً ندیدم هست پیش بروم. اگر می‌بینید در مخاطب لجاجت هست، گفتگو را ادامه ندهید. رها کردن هم البته راهش نیست و باید موقعیت را سنجید. گاهی باید روی لجاجت کار کرد و آن را با برخورد اخلاقی کاهش داد. دوستش داشته باشیم و با او مهربان باشیم تا لجاجت او کم شود. جایی ممکن است بر اساس رحمت و محبت، چشم کسی را تخلیه کنند و از او هزینه هم بگیرند. در مورد عده‌ای بسیار کم که از لجاجت دست بر نمی‌دارند، شاید لازم باشد برخورد سلبی نشان داده و کنار گذاشته شوند.

درباره اثبات وجود خدا به روشنی قابل نشان دادن است اما تا زمانی که بودنش بر من اثبات نشده و نبودنش نیز اثبات نشده، شاید عاقلانه‌تر این است که فعلاً بنا را بر آن بگذارم که خدا وجود دارد. اینکه کسی به مباحث الهیاتی می‌رسد همه را با تردید نگاه می‌کند اما در امور روزمره خود با احتمال نیز حرکت می کند، بی انصافی است. فرض کنید الان کسی بخواهد جنگل را با استناد به سهم داشتن خودش از طبیعت آتش زند. حتی ممکن است استدلال کند که مثلاً آتش زدن بخشی از جنگل، موجب ضدعفونی شدن بقیه جنگل خواهد شد. آیا می گوییم به نظرت احترام می‌گذارم؟ آیا عاقلانه است که بگوییم بیا من نیز به تو کمک کنم که حق انتخابت را استفاده کنی و برایت بنزین بریزم؟ خیر. می گوییم ثابت شده که آتش زدن جنگل کار درستی نیست.

استدلال به فطرت برای دفاع از اصل حجاب

ایشان در ادامه جلسه، بررسی استدلال‌های له و علیه حجاب را آغاز کردند. مسئله به این صورت طرح شد که اگر من پوشیده‌تر باشم بهتر و زیباتر و ... است یا نباشم؟ چرا خدا مرا زیبا کرده و بعد از من خواسته است که خود را بپوشانم؟ برخی نیز می گویند ظاهر اهمیتی ندارد و اصل انسانیت و اخلاق است. اصلاً لازم نیست به پوشش اهمیت دهی. اهمیت به ظاهر، ذهن و دلت را مشغول می‌کند. از حاضران خواسته شد دیدگاه خود را درباره استدلال‌های به نفع حجاب بیان نمایند. یکی از حاضران، به استدلال از طریق فطرت اشاره کردند. ایشان گفتند مقوله‌ای مثل مد همیشه آمده و رفته اما اهمیت اصل پوشش را هیچ وقت بشر کنار نگذاشته و میل به آن از میان نرفته است. سؤال این است که آیا پوشش در مقابل برهنگی قابل دفاع است؟ ایشان گفتند حتی کسی که در فرهنگ متفاوتی بزرگ شده است، در خلوت خود راحت نیست که بدون هیچ لباسی به انجام فعالیت‌های خود بپردازد. به نظر می‌رسد از این موضوع بتوان نتیجه گرفت که حجاب فطری است.

یکی دیگر از حاضران با استناد به برهنه گرایی عده‌ای در هند یا برخی قبایل، فطری بودن پوشش را زیر سؤال برده و اظهار کرد که شاید پوشش آن حس راحت نبودن با برهنگی، تحت تأثیر تربیت و نه فطرت بوده باشد. پاسخی که از سوی یکی دیگر از حاضران داده شد، این بود که در بررسی جوامع مختلف به این نتیجه رسیده‌اند که در مواردی که برهنگی مشاهده شده، تحت تأثیر آیینی خاص یا فشار ایدئولوژیک خاصی بوده است و تعداد این موارد نیز بسیار کم است و لذا می‌توان نتیجه گرفت برهنگی‌ها خارج از روال طبیعی فطرت انسانی می‌تواند باشد.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

Powered by TayaCMS